ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١
به خدا سوگند، معاويه زيركتر از من نيست، ولى شيوه او پيمانشكنى و ناپاكى است و اگر خيانت را ناخوشايند نداشتم، هر آينه زيركترين مردم بودم.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«لو لا الدين و التّقى لكنت أدهى العرب».
ابن ابى الحديد در اينباره مىگويد:
«ديگر خلفا، به هر كارى كه مصلحت آنها اقتضا مىكرد، دست مىزدند، چه مطابق شرع باشد يا نباشد و چنين شيوهاى در سامان بخشيدن به امور دنيوى كاملا مؤثّر است. ولى على عليه السّلام كه مقيّد بود از جادّه شرع به اندازه سر مويى منحرف نشود، از چنين شيوههايى پرهيز مىكرد، لذا سامان بخشيدن به دنياى خويش را بر تباه كردن آخرت ترجيح نداد.
سپس در زمينه قدرت تدبير و بينش سياسى فوق العاده على عليه السّلام مىگويد:
«و أمّا الرأى و التدبير فكان من أسدّ الناس رأيا، و أصحّهم تدبيرا. و هو الذى أشار على عمر بن الخطاب لمّا عزم على أن يتوجّه بنفسه إلى حرب الروم و الفرس بما أشار. و هو الذى أشار على عثمان بأمور كان صلاحه فيها، و لو قبلها لم يحدث عليه ما حدث. و إنّما قال أعداؤه: لا رأى له، لأنه كان مقيّدا بالشريعة لا يرى خلافها، و لا يعمل بما يقتضى الدين تحريمه»[١].
اما در انديشه و تدبير، على عليه السّلام استوارترين بينش و درستترين انديشه را داشت و او بود كه عمر بن خطاب هنگامى كه مىخواست خود در جنگ با روم و فارس شركت كند، سفارش كرد آنچه را كه سفارش كرد و همو بود كه به عثمان، امورى را يادآور شد كه مصلحت او در آنها بود و اگر پذيرفته بود بر سر او نمىرفت آنچه رفت. دشمنانش او را بىسياست خواندند، زيرا او پايبند به شرع بود و برخلاف آن نمىانديشيد و آنچه در دين حرام بود، انجام نمىداد.
على عليه السّلام در دوران خلفاى پيشين، نقش وزير و مغز سياسى حكومت را ايفا مىكرد، چنانچه از گفته وى، موقعى كه- پس از كشته شدن عثمان- مسلمانان گرد آمده خواستند با او بيعت كنند، پيدا است. فرمود:
[١] - شرح البلاغة ج ١ ص ٢٨. بحار الانوار ج ٤١ ص ١٥٠.