ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٣
بگويد، اين شايسته است و ديگرى ناشايست. لذا واژه «أحقّ» در اينگونه موارد به معناى «ذى حقّ» بكار مىرود.
در اين كلام، فقاهت- علاوه بر توانايى سياسى- شرط زعامت دانسته شده كه سياستمداران توانمند، به شرط آگاهى كامل از ديدگاههاى شرع در امر سياست و اجراى عدالت اجتماعى، صالحيّت پيشوايى و رهبرى امّت را دارند.
شرح اين كلام به تفصيل گذشت.
٢- نيز فرمود:
«و لا يحمل هذا العلم إلّا أهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق»[١].
پرچم زعامت امّت، بايد در دست كسى باشد، كه داراى بينش و استقامت و آگاهى كامل به مواضع حق و توانمند بر جدا ساختن آن از باطل باشد. و اين همه جز با دارا بودن مقام والايفقاهت ميسّر نيست.
٣- در خطبه شقشقيه آمده:
«أما و الذى فلق الحبّة و برأ النسمة، لو لا حضور الحاضر، و قيام الحجّة بوجود الناصر، و ما أخذ اللّه على العلماء، أن لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم، لألقيت حبلها على غاربها»[٢].
در اين سخن درربار به يك حقيقت بنيادين اشاره شده كه خداوند، از عالمان پيمان گرفته تا در مقابل ظلم ظالمان و تجاوز به حقوق مظلومان ساكت ننشينند، بلكه در صورت امكان و فراهم بودن شرائط لازم، قيام كرده و زمام امور اجراى عدالت را بدست گرفته و رهبرى درست امّت را بر عهده گيرند.
بنابراين به حكم ضرورت دينى، حقّ حاكميّت براساس حقّ، از آن فقهاى شايسته و والامقام است.
٤- عمر بن خنظله در مقبوله خود از امام صادق عليه السّلام درباره مراجعه به سلاطين يا قضات جور مىپرسد كه امام عليه السّلام شديدا از آن منع مىفرمايد. و مراجعه به آنان را مراجعه به طاغوت مىشمارد كه در قرآن كريم از آن به شدّت پرهيز داده شده است.
قال: «سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة فى دين أو
[١] - نهج البلاغة خ ١٧٣ ص ٢٤٨.
[٢] - سوگند به آن كس كه دانه را شكافت، و انسانها را آفريد، اگر نبود كه امكانات اجراى عدالت فراهم گرديده و خداوند از علما پيمان گرفته تا در مقابل پرخورى و چپاول ستمگران و گرسنگى و فروماندگى بينوايان، ساكت ننشينند، هر آينه افسار خلافت را برگردن آن انداخته، بار آن را تحمّل نمىكردم.