ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٢
الجائر»، و ... كه در تمامى اين موارد، ولايت به معناى رهبرى و زعامت و كشوردارى آمده است كه در رابطه با سياستمدارى و عهدهدار شدن در امور عامّه و شؤون همگانى است.
تفسير نادرست ولايت
جاى تعجّب است كه برخى از نويسندگان ولايت را به معناى حكومت ندانسته، ريشه لغوى و تاريخى آن را انكار نموده چنين مىنويسد:
«متأسفاانه هيچيك از انديشمندان كه متصدّى طرح مسأله ولايت فقيه شدهاند، تاكنون به تحليل و بازجويى در شرح العباره معانى حكومت و ولايت، و مقايسه آنها با يكديگر نپرداختهاند ... از نقطه نظر تاريخى نيز ولايت به مفهوم كشوردارى، به هيچ وجه در تاريخ فقه اسلامى مطرح نبوده ..[١].
ظاهرا كتابهايى كه فقهاى اسلامى از دير زمان، درباره أحكام الولاة نوشتهاند و ابواب و مسائلى كه با همين عنوان در كتب فقهيّه آوردهاند، به نظر نويسنده ياد شده نرسيده و بدون مراجعه به منابع فقهى يا كتابهاى تاريخ و لغت، بىگدار به آب زده پيش خود «ولايت» را به معناى «قيموميّت» كه لازمه آن تداعى «محجوريّت» در مولّى عليه است پنداشته، چنينن مىنويسد:
«ولايت به معناى قيموميّت، مفهوما و ماهيّتا با حكومت و حاكميّت سياسى متفاوت است. زيرا ولايت حق تصرّف ولىّ امر در اموال و حقوق اختصاصى شخص مولّى عليه است، كه به جهتى از جهات، از قبيل عدم بلوغ و رشد عقلانى، ديوانگى و غيره، از تصرف در حقوق و اموال خود محروم است. درحالىكه حكومت و حاكميّت سياسى به معناى كشور دارى و تدبير امور مملكتى سات ... و اين مقامى است كه بايد از سوى شهروندان آن مملكت كه مالكين حقيقى مشاع آن كشورند به شخص يا اشخاصى كه داراى صلاحيّت و تدبيرند واگذار شود. به عبارت ديگر حكومت به معنى كشوردارى، نوعى وكالت است كه از سوى شهروندان با شخص يا گروهى از اشخاص، در فرم يك قرارداد آشكار يا ناآشكار،
[١] - حكمت و حكومت، ص ١٧٨.