ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٠
و سه نفر از قبيله «اوس» معرفى شدند.[١] اين بيعت، كه در سال پيش از هجرت انجام گرفت، هدف آن تنها تشكيل يك دستگاه سياسى- نظامى مستحكم بوده، كه براساس پايههاى مردمى استوار باشد.
و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله اين امر را جزئى از رسالت خود مىدانست كه به حكم وظيفه رسالت خويش انجام مىداد. اين همان «حكومت دينى» است كه يك پيامبر به حكم وظيفه پيامبرى انجام مىدهد.
اساسا پيامبر كه خود، آورنده شريعت است، خود را شايستهترين افراد براى ضمانت اجرائى آن مىداند و عقلا و عادتا نبايد تا پيروان او، او را براين سمت بگمارند.
بنابراين- بسيار كوتهنظرى است كه برخى پنداشتهاند كه پيامبر اسلام به دليل پيامبر بودن، زعامت سياسى امّت را برعهده نگرفت، بلكه مردم چون او را شايستهترين افراد خود ديدند، براى اين سمت برگزيدند.
در روز غدير خم كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مولا امير مؤمنان عليه السّلام را به مقام خلافت و ولايت بر امّت منصوب نمود، براى آنكه خاستگاه دينى اين حق را ارائه دهد، به مقام ولايت خود- كه منشأ دينى داشته- اشاره نمود و فرمود: «ألست أولى منكم بأنفسكم» كه اشاره به آيه كريمه «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم» مىباشد يعنى آيا من، به حكم خداوند ولىّ امر شما نيستم؟! گفتند: بلى يا رسول اللّه. آرى، تو ولىّ امر ما هستى. آنگاه- پس از گرفتن اعتراف و پاسخ مثبت- فرمود: «فمن كنت مولاه فهذا على مولاه» يعنى: منشأ ولايت من و على يكى است و مقام زعامت سياسى هردوى ما از مقام حاكمّيت دين برخاسته است. پس از آن از مردم به حكم وظيفه دينى، بيعت گرفت.
مسأله خلافت از منظر على عليه السّلام
مولا امير مؤمنان عليه السّلام همواره از حقّ غصب شده خود شكوه داشت و مقام خلافت و زعامت سياسى را از آن خود مىدانست.
در خطبه «شقشقيّه» خلافت را حق موروثى خود مىداند، كه از دست او ربودهاند، تا آنجا كه مىگويد:
[١] - رجوع شود به سيره ابن هشام ج ٢ ص ٨١- ٨٥.