ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤
فصل اول: حكومت دين
پيش از آنكه به بحث پيرامون مسأله «ولايت فقيه» يا «حكومت اسلام» بپردازيم و مبانى ومشروعيّت آن را روشن سازيم، ضرورت دارد به مسأله مهمترى كه اساس و بنياد حكومت اسلامى را تشكيل مىدهد بپردازيم. و آن مسأله «حكومت دين» است. آيا دين بر پايههاى حكومت استوار است، و شريعت آمده تا حكومت كند، و در سياست- مستقيما- دخالت نمايد، يا تنها رهنمودهايى براى بشريت است، تا او را از نگرانيهاى درونى نسبت به آينده آسودهخاطر سازد و در كمال معنوى او بكوشد و راه سعادت اخروى را برايش هموار سازد، ولى مسأله تشكيل حكومت و سياستمدارى، يك امر دنيوى است كه به زندگى اين جهان بستگى دارد و در تشكيل و تنظيم آن، به خود او واگذار شده است و دين با آن كارى ندارد!
اين طرز تفكّر، در جهان مسيحيّت، پس از سقوط حكومت كليسا بوجود آمد و دست كليسا را از دخالت در شؤون زندگى و حيات سياسى كوتاه كرد و وظيفه او را در امور معنوى و اخلاقى محدود نمود.
برخى از نويسندگان معاصر، اين ذهنيّت را از غرب به همراه خود آورده و جامعه اسلامى را با جامعهاى كه بيشتر عمر خود را در آن صى نموده، اشتباه گرفتهاند. البته داعيه استعمار نيز به اين آتش دامن مىزند.
اين نويسندگان، اگر در جوامعى جز جامعه تشيّع مىزيستند، جاى شگفت نبود،