ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٥
از تشريع، جامه عمل پوشد.
اين يك استدلال منطقى است كه از «صغرى» و «كبرى» و سپس «نتيجه» تركيب يافته است.
«صغرى» عبارت است از آنكه امامت و رهبرى امّت جلوهاى از لطف الهى و نشأت گرفته از مقام حكمت و فيض على الاطلاق خداوندى است.
و «كبرى» عبارت ازاين است كه هرچه مقتضاى لطف و حكمت وفياضيّت حق تعالى است، ضرورت ايجاب مىكند كه خداوند از آن دريغ نورزد:
«انّ اللّه بالناس لرؤوف رحيم»[١].
در «نتيجه» امامت- كه همان رهبرى صحيح امّت است- بايستى از جانب خداوند، تعيين گردد. خواه «نصّا»- چنانچه در عصر حضور چنين بوده- يا «وصفا» چنانچه در عصر غيبت اينگونه است- به شرحى كه گذشت.
اساسا، طبق نظريّه جدا نبودن دين از سياست در اسلام، مسأله ولايت عامّه يا زعامت سياسى، يكى از بارزترين مسائل سياسى مورد نظر اسلام است. و نمىتوان پنداشت كه دين با امور دنيوى مردم از جمله سياست و سياستمدارى، كارى ندارد و دخالتى در آن نخواهد داشت. مگر آنكه دين را به گونه ديگر، و سياست را به مفهوم نادرست آن تفسير كنيم كه لازمه آن، شناخت نادرست از دين و سياست است، چنانچه گذشت.
امام راحل قدّس سرّه مىفرمايد:
«فما هو دليل الإمامة، بعينه دليل على لزوم الحكومة بعد غيبة ولى الامر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف»[٢].
دليلى كه بر ضرورت امامت اقامه مىگردد، عينا بر ضرورت تداوم ولايت در عصر غيبت دلالت دارد. و آن لزوم بر پا داشتن نظام و مسؤوليّت اجراى عدالت اجتماعى است.
آنگاه مىنويسد:
تمامى احكام انتظامى اسلام در رابطه با نظام مالى، سياسى، حقوقى و كيفرى همچنان ادامه دارد و مخصوص عصر حضور نبوده است و همين امر موجب
[١] - سوره حج ٢٢: ٦٥.
[٢] - كتاب البيع ج ٢ ص ٤٦١.