ولايت فقيه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٦
اجماعى كه درباره خلافت مطرح شده، هيچگونه تناسبى با مسأله «جماعت أمّت» و حديث «لا تجتمع أمّتى على ضلال» ندارد.
زيرا فرضا اگر اجماعى بوده، ولى در مقابل نصّ صريح فاقد ارزش است. و ثانيا اجماع امّت نبوده، بلكه صرفا رؤساى قبايل چندى از انصار، و چند نفر از شخصيات مهاجرين، بدور از مردم و ديگر بزرگان صحابه، باهم ساختند، و سپس نظر خود را بر ديگران تحميل كردند. ثالثا اگر بر اين باورند، پس چرا درباره ديگر خلفا بكار گرفته نشد؟! جز درباره مولا امير مؤمنان عليه السّلام كه فرمود:
«الآن اذ رجع الحق إلى أهله ...»[١].
اجماع در فقه
و امّا اجماعى كه در فقه مطرح مىكنند، اگر براى اثبات حكم كلى شرعى باشد، خارج از دائره موضوع رواياتى است كه درباره امور سياسى و تدبير امور وارد شده است. زيرا هرگز نمىتوان با اتفاق آراى امّت، حكم الهى را بدست آورد. آرى اگر براى فهم موضوعات عرفيه باشد، داخل در حوزه روايات است و فقه اماميه اجماع را در همين زمينه بكار مىبرد.
اكثريّت در قرآن
در اينجا اين پرسش تداعى مىكند كه در برخى آيات قرآنى بيشتر مردم زمانه را گمراه شمرده، و پيروى از آنان را ضلالت دانسته:
«و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلّوك عن سبيل اللّه»[٢].
«و ما أكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين»[٣].
و نيز آيههائى از قبيل:
«و لكن أكثر الناس لا يعلمون».
«أكثرهم لا يعقلون».
«و أكثرهم للحق كارهون».
[١] - نهج البلاغة خ ٢.
[٢] - انعام ٦: ١١٦.
[٣] - يوسف ١٢: ١٠٣.