رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٤٢ - تذكر امير المؤمنين عليه السلام
پسرش گفت: واى بر تو، آيا در من نشانهاى از ترس مىبينى؟ عبدالله گفت: عذر مىخواهم.
وقتى كه على عليه السلام زبير را به آن حديث شريف تذكر داد و زبير برگشت، اشعارى را با اين مضمون سرود:
على چيزى را به ياد من آورد كه نتوانستم آن را انكار كنم
در حالى كه از عمر پدر نيكوكارت چيزى نمانده است.
به او گفتم: اى ابوالحسن، دست از سرزنش بردار
كه تنها بخشى از آنچه امروز گفتى برايم كافى است.
به خدا سوگند، ترك كردن كارهايى كه
بايد از عاقبت آنها ترسيد در دنيا و آخرت بهتر است.
و من ننگ دنيا را بر آتش افروخته دوزخ برگزيدم؛
آتشى كه آدم خاكى را تاب تحمل آن نيست.[١]
[١] -
|
ادَى عَلِيٌّ بِأَمْرٍ لسْتُ اَنْكِرُهُ |
وَ كَانَ عَمْرُ أَبِيكَ الْخَيْرِ مُنْذُ حِينٍ |
|
|
فَقُلْتُ حَسْبُكَ مِنْ عَذْلٍ أَبَا حَسَنٍ |
بَعْضُ الذيقُلْتَ مُنْذُالْيَوْمَ يَكْفِينِي |
|
|
تُرْكُ الْأُمُورِ الَّتِي تُخْشَى مَغِبَّتُهَا |
وَاللَّهِ أَمْثَلُ فِي الدُّنْيَا وَ فِي الدِّين |
|
|
فَاخْتَرْتُ عَاراً عَلَى نَارٍ مُؤَجَّجَةٍ |
أنَّى يَقُومُ لهَا خَلْقٌ مِنَ الطِّين |
|
شرح نهج البلاغه ١/ ٢٣٤، تاريخ طبرى ٤/ ٢ و ٥/ ٥٠٩، الأغانى ١٨/ ٦٠، تاريخ مسعودى ٢/ ٣٧٢