رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٣٢ - طلحه با عثمان
المال را در دست گرفت و مردم دورش را گرفتند و چيزى نمانده بود كه به عنوان خلافت با او بيعت كنند.[١]
وى همچنين در جلد ٩، صفحه ى ٣٥ مىنويسد: روايت شده كه عثمان مىگفت: افسوس بر فرزند حضرميه (طلحه) او به چندين بُهار (پوست گاو) آكنده از طلا دادم اما او اينك در پى ريختن خون من است و مردم را به كشتنم تحريك مىكند. خداوندا، وى را به اين كار موفق نكن و عواقب سركشى او را به وى بنمايان.
ابن ابىالحديد همچنين در جلد ١، صفحه ى ١٦١ مىنويسد: ابوجعفر طبرى گفت: عثمان از طلحه بن عبيد الله پنجاه هزار دينار طلبكار بود. روزى طلحه به او گفت: پول تو حاضر است بيا و بگير. عثمان گفت: آن مال براى خودت باشد تا در امور زندگى خود مصرف كنى. وقتى كه عثمان در محاصره افتاد على عليه السلام به طلحه گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم كه از ريختن خون عثمان دست بردارى.
طلحه پاسخ داد: نه، به خدا سوگند چنين نخواهم كرد تا بنى اميه حقّى را كه غصب كردهاند باز پس دهند.
[١] - بخشى از اين واقعه را ابن اثير در الكامل ٣/ ١٧٤، العقد الفريد ٥/ ٤٠ و كنز العمّال ٥/ ٢٩٧ ذكر كردهاند.