رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٥٧ - شجره ملعونه
تا دست از غذا بكشد و آنقدر مىخورد تا به پشت دراز مىكشيد و مىگفت: اى غلام، سفره را جمع كن كه به خدا سوگند خسته شدم اما سير نشدم.[١]
و نصر از محمد بن فضيل از يزيد بن ابىزياد از سليمان بن عمرو احوصِ ازدى نقل كرده كه گفت: ابوهلال به من خبر داد كه از ابوبرزه اسلمى شنيده كه مىگفت: چند نفر با رسول خدا صلى الله عليه وآله بودند كه صداى غنا و آوازى به گوششان خورد و كنجكاو شدند كه صدا از كجا است. يكى از آنها ايستاد و به دنبال آن صدا رفت و اين ماجرا قبل از تحريم شراب بود ...
آن مرد به منبع صدا رسيد و چون به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله بازگشت گفت: اين معاويه و عمرو بن عاص بودند كه هر كدام در پاسخ ديگرى شعرى مىخواندند.
در اينجا رسول خدا صلى الله عليه وآله دست به آسمان برداشت و به درگاه خدا عرضه داشت:
اللَّهُمَّ ارْكُسْهُمْ فِي الْفِتْنَةِ رَكْساً اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَى النَّارِ دَعّاً.[٢]
خداوندا، آنان را با سر در فتنه فرو بر و به سوى آتش دوزخ بكِش آن هم چه كشيدنى.
[١] - ربيع الأبرار: ٣ ٢١٢/ ٢٢٨.
[٢] - وقعة صفين: ٢١٩.