پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٧ - شكايت به على
برخاسته است او را در كلام با من، دشمنى سرسخت يافتم تا آنجا كه فرزندان قيله (انصار) دست از ياريم برداشتند و مهاجران، پيوند خويشاوندىام را بريدند. مردم از من روى برتافتند و اكنون كسى نيست او را از اينكار باز دارد و از من حمايت و پشتيبانى كند، با خشم و غضب از خانه بيرون رفتم و با خوارى و ذلّت بازگشتم تو نيز خود را در تنگناى خوارى انداخته و نيروى خويش را به كار نمىبرى، دشمنان گرگ سيرت را از هم مىدريدى ولى اينك زمينگير و خانهنشين شدهاى، من از گفتن فرونگذاردم و از در باطل بيرون نرفتم ولى توان اجراى حكم حق را نداشتم.
كاش پيش از اين مرده بودم و شاهد اين خوارى و ذلّت نبودم اينك عذرخواه من از تو، خداى من است چه در حق من كوتاهى كنى و يا حامى و پشتيبانم باشى.
آه! كه در هر طلوعى شيونى دارم تكيهگاهم از دنيا رخت بربست و بازوهايم در مصيبت او، سست شد. شكايت خويش را به پدرم و دادخواهىام را به پروردگار خود وامىگذارم. خدايا قدرت تو از همه فراتر و شمشير عذاب و كيفرت برندهتر است.
آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام لب به سخن گشود و فرمود:
فاطمه جان! ويل و واى بر تو مباد، و ويژه دشمنانت باد، اى دخت برگزيده موجودات و اى يادگار نبوّت! بر من خشم مگير. من در امور دينم سستى و كوتاهى نكردم و از مرز توانائيم پا فراتر ننهادم، اگر نظر به رزق و روزى و گذران زندگى دارى، خداوند ضامن روزى تو و كفيل بر تو و پاينده است. و آنچه برايت مهيا شده برتر از چيزى است كه از آن محروم گشتهاى، بنابراين در راه خدا صبر و شكيبايى پيشه كن.
و زهرا عليها السّلام فرمود: «حسبي اللّه»؛ خدا مرا كفايت مىكند و سكوت كرد و آرامش يافت.