پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣٧ - ٣ حجة الوداع
اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم احساس بيمارى نمود، وى در آن روزها تصميم داشت به نبرد روميان بپردازد و اسامة بن زيد را در عنفوان جوانى به فرماندهى سپاه خويش معين كرد و به همه مهاجران و انصار دستور داد به سپاه اسامه بپيوندند و آنان را به حركت به سوى دشمن، تشويق فرمود و برخى را با اسم نام برد تا عرصه را از مخالفان و بدخواهانى كه در كمين نشسته بودند، تهى گرداند و فرصت را از مخالفان خلافت و جانشينى امام على عليه السّلام سلب نمايد.
بيشتر مسلمانان در آغاز، تصور كردند بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم صرفا يك تب عارضى است و به زودى برطرف خواهد شد، ولى فاطمه زهرا عليها السّلام هرگاه صداى ناله پدر را مىشنيد قلب مباركش در سينه مىتپيد و گويى روح از بدنش مفارقت مىكرد، نشانههاى مرگ در وجود مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم پديدار و سخت بيمار شد، آن بزرگوار خود را آماده ديدار با معبود نموده، و در هر مناسبتى به اهل بيت خود سفارشاتى داشت و به زيارت بقيع مىرفت و با اهل آن به گونهاى سخن مىگفت كه حاكى از نزديك شدن رحلت آن حضرت بود، به ويژه كه زهرا عليها السّلام قبلا در برخى مناسبتها شنيده بود كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در قالب پند و موعظه يارانش بدانها مىفرمود: مردم! به زودى به پيشگاه خدا دعوت مىشوم و دعوت حق را لبيك خواهم گفت. و در حجة الوداع از پدر شنيده بود كه بر بالاى كوه عرفات در جمع مسلمانان اعلان داشت: شايد سال بعد شما را نبينم. و اين جمله در سال دهم هجرت مكرّر از آن حضرت شنيده شده بود.
پس از حجة الوداع، شبى زهرا عليها السّلام در خواب ديد مشغول خواندن قرآن است ناگهان قرآن از دستش افتاد و پنهان گرديد وحشتزده از خواب بيدار شد و رؤياى خويش را براى پدر بزرگوارش بازگو كرد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: نور چشمم زهرا! آن قرآن منم، و به زودى از دنيا رخت برمىبندم.[١]
[١] . رياحين الشريعه ١/ ٢٣٩.