پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٨ - ٣ بخشش و ايثار
مرد عرب گردنبند را گرفت و به سمت مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم آمد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در جمع ياران خويش نشسته بود پيرمرد وارد شد و عرضه داشت:
اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم! فاطمه اين گردنبند را به من بخشيد و فرمود: «آن را بفروش».
بلال مىگويد: رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم از مشاهده اين منظره به گريه افتاد و فرمود: «چگونه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نگرداند در صورتى كه اين گردنبند را فاطمه دخت محمد مهتر دختران حضرت آدم عليه السّلام به تو بخشيده است.»
عمار ياسر از ميان جمع بهپا خاست و عرضه داشت: اى رسول خدا! اجازه مىفرماييد اين گردنبند را خريدارى كنم؟ پيامبر فرمود: «عمّار! به خريد آن اقدام كن، اگر جنّ و إنس در خريدارى اين گردنبند شركت جويند، خداوند آنان را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد.»
عمّار به مرد عرب گفت: گردنبند را چقدر مىفروشى؟ گفت: شكمى سير از نان و گوشت، بردى يمانى كه خود را بدان بپوشانم و در آن براى پروردگارم نماز بگزارم و يك دينار هزينهاى كه مرا به خانوادهام برساند ...
عمّار سهميه اشيائى را كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم از خيبر به او اختصاص داده بود، فروخته و جز اندكى از آن باقى نمانده بود، به مرد عرب گفت: من در قبال اين گردنبند بيست دينار و دويست درهم هجرى و بردى يمانى به تو هديه مىكنم و مركبم را به تو مىسپارم تا تو را به منزلت برساند و با خوراكى از نان و گوشت تو را سير خواهم گرداند.
مرد عرب در پاسخ گفت: اى مرد! تو چه اندازه سخاوتمندى؟! و بدين سان عمّار او را به خانه خود برد و آنچه را به او وعده داده بود، عملى ساخت.