پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٨ - زهرا عليها السلام در نگاه ائمه، صحابه، مورخان
صحراى محشر عبور مىكند، منادى از ناحيه عرش الهى اعلام مىدارد: اى اهل محشر! چشمان خويش بر هم نهيد تا فاطمه دخت نبىّ اكرم عبور نمايد.
ابن ابى الحديد مىافزايد: اين روايت صحيح بوده، و در حيطه احاديث ضعيف وارد نيست.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مكرّر مىفرمود:
«يؤذينى ما يؤذيها و يغضبنى ما يغضبها، و إنّها بضعة منّى، يريبنى ما رأبها»؛[١]
آنچه موجب اذيت و آزار فاطمه مىشود مرا نيز مىآزارد و آنچه او را به خشم آورد مرا نيز خشمگين مىسازد، او پاره تن من است و آنچه خاطرش را مكدّر كند، مرا مكدّر مىكند.
دكتر على حسن ابراهيم، تاريخنگار معاصر مىگويد: زندگى فاطمه، تنها صفحهاى از صفحات تاريخ است و انواع ارج و عظمت را در آن لمس مىكنيم. آن مخدّره نظير بلقيس و كلئوپاترا نبود كه هريك بزرگى و عظمت خويش را از تاج و تخت بزرگ و ثروت هنگفت و زيبايى بىمانندشان كسب نمايند. فاطمه، مانند عايشه نبود كه با بىپروايىاش فرماندهى سپاهيان (جمل) را بر عهده گيرد و مردان را به مصاف بطلبد تا بدين وسيله پرآوازه شود، بلكه، در برابر شخصيتى قرار داريم كه توانست هالهاى از حكمت و شكوه و جلال را، به جهان عرضه كند، نه حكمتى كه ريشهاش در كتب فلاسفه و انديشمندان است، بلكه حكمتى كه حاصل تجربههاى روزگار سرشار از دگرگونىها و رويدادهاى دشوار بود، و شكوه و جلالش، نه از ملك و ثروت، بلكه از ژرفاى جان برمىخاست.[٢]
[١] . شرح نهج البلاغه ٩/ ١٩٣.
[٢] . فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى/ ٢١.