پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٦ - زهرا عليها السلام در نگاه ائمه، صحابه، مورخان
خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىرسيد، حضرت بهپا مىخاست و دخترش را مىبوسيد و بدو خوشآمد مىگفت و دستش را مىگرفت و در جاى خود مىنشاند. هر زمان رسول اكرم بر فاطمه وارد مىشد، به احترام پدر بهپا مىخاست و او را مىبوسيد و دست مبارك او را مىگرفت و در جاى خود مىنشاند، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم همواره راز خود را با زهرا درميان مىگذاشت و در انجام كارها با او مشورت مىكرد.[١]
از حسن بصرى منقول است كه گفت: شخصيتى نيايشگرتر از فاطمه در اين امت وجود نداشت، حضرت آنقدر نماز مىگزارد كه پاهاى مباركش متورّم مىشد.[٢]
روزى عبد اللّه بن حسن در نوجوانى كه از وقار و بزرگى نيز برخوردار بود، بر عمر بن عبد العزيز وارد شد، عمر از جاى خود بهپا خاست و به استقبال وى رفت و خواستههايش را برآورده ساخت و سپس چينخوردگى پرده شكمش را با دست فشار داد به گونهاى كه احساس درد كرد و به او گفت:
هنگام شفاعت، اين عمل را به ياد آور.
وقتى عبد اللّه بيرون رفت مجلسيان عمر بن عبد العزيز وى را نكوهش كردند و گفتند: چرا با اين نوجوان چنين كردى؟ وى در پاسخ گفت: راوى ثقهاى برايم حديثى نقل كرد كه با اعتماد به گفته او گويى اين سخن را از زبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىشنوم كه فرمود:
«إنّما فاطمة بضعة منّى يسرّنى ما يسرّها»؛
فاطمه پاره تن من است، آنچه موجب شادى زهرا شود، مرا نيز شادمان مىكند.
[١] . اهل البيت/ ١٤٤.
[٢] . بحار الانوار ٤٣/ ٨٤.