پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥٩ - ١١ نبش قبر
كرد؟ عباس بن عبد المطلب در پاسخ آنان گفت: زهرا وصيت كرده بود كه شما دو تن بر جنازهاش نماز نخوانيد، عمر گفت: شما بنى هاشم هرگز از حقد و كينههاى ديرينه خود دست برنمىداريد، كينههاى شما هرگز از دلتان بيرون نخواهد رفت، به خدا سوگند! من تصميم دارم قبر فاطمه را نبش كنم و جنازهاش را بيرون آورم و بر آن نماز بگزارم.[١]
خبر نقشههاى مخالفان براى نبش قبر زهرا عليها السّلام به امام على عليه السّلام رسيد، حضرت قباى زردفامى را كه در ميدانهاى نبرد مىپوشيد به تن كرد و ذو الفقار را حمايل ساخت، او كه از شدّت خشم حلقههاى چشمان مباركش به سرخى گراييده و رگهاى گردنش برجسته شده بود، آهنگ بقيع كرد.
خبر آمدن على قبل از حضور وى، به بقيع رسيد و منادى اعلان كرد: على را آنگونه كه مىبينيد به سمت بقيع مىآيد وى سوگند ياد كرده اگر يك سنگ از اين قبرها جابجا شود، دستور دهندگان آن را از دم تيغ خواهد گذراند، با ورود حضرت مردى (عمر) به وى گفت: ابو الحسن! چرا چنين كردى؟ به خدا سوگند! ما قبر فاطمه را نبش مىكنيم و بر جنازهاش نماز مىگزاريم. حضرت دست برد و گوشه پيراهنش را گرفت و با يك حركت او را محكم به زمين كوبيد و بدو فرمود:
اى پسر زن سياه چهره (صهاك) من به اين دليل كه مردم از دين و آيين خود برنگردند، از حق خويش در زندگى گذشتم، ولى در مورد قبر فاطمه سوگند به آن كس كه جان على در دست اوست، اگر تو و هوادارانت كوچكترين حركتى انجام دهيد، زمين را از خونتان سيراب خواهم ساخت.
ابو بكر به امام عليه السّلام عرضه داشت: اى ابو الحسن تو را به حق رسول خدا و
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ١٩٩.