پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥٢ - ٨ آخرين لحظات عمر
گرديد و رو به قبله آرميد.
گفته شده: آن مخدّره، دخترانش زينب و ام كلثوم را به خانههاى برخى از زنان بنى هاشم فرستاد تا شاهد جان دادن مادر نباشند، همه اين امور را زهرا به جهت مهر و دلسوزى انجام داد تا از آسيب روحى فرزندان در مشاهده مصيبت مادر، جلوگيرى به عمل آورد.
در آن لحظات امام على عليه السّلام و حسن و حسين عليهما السّلام بيرون از خانه بودند و شايد بيرون بودن آنان به علل و اسبابى ناخواسته و شرايطى معيّن انجام پذيرفته بود.
از اسماء بنت عميس روايت شده: وقتى لحظه وفات حضرت زهرا عليها السّلام نزديك شد به اسماء فرمود:
اسماء! زمانىكه رحلت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم نزديك شد، جبرئيل برايش كافورى از بهشت آورد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم آن را سه قسمت كرد، يكسوم براى خود، يك سوم براى على و يكسوم آن را كه به اندازه چهل درهم بود به من اختصاص داد، سپس فرمود: اسماء! باقيمانده كافور حنوط پدرم را از فلانجا برايم بياور و زير بالين سرم قرار ده، اسماء نيز فرمان زهرا را اطاعت كرد و آن را بر بالين سر حضرت قرار داد و سپس هنگامىكه براى نماز وضو گرفت به اسماء فرمود: عطرى كه بدنم را با آن خوشبو مىكردم و لباس ويژه نمازم را بياور، بعد از آن وضو گرفت.
و آنگاه با همان لباس در بستر خوابيد و به اسماء فرمود:
لحظهاى منتظرم بمان و سپس صدايم بزن، اگر پاسخت را ندادم بدان كه بر پدر بزرگوارم وارد شدهام و على را خبر كن.
لحظه احتضار كه فرارسيد و پردهها كنار رفت زهراى مرضيه نگاهى عميق به اطراف كرد و فرمود: