پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٥ - روزهاى پايانى عمر زهرا عليها السلام
گريه و شيون زهرا عليها السّلام شب و روز متوقف نشد و اشكش بازنايستاد. به گونهاى كه همسايگانش از اين وضعيت ناشكيبايى كردند و بزرگان مدينه گرد هم آمده و خدمت امير مؤمنان عليه السّلام رسيدند و گفتند: ابو الحسن! فاطمه شب و روز مىگريد، و ما نه شب آسايش خواب داريم و نه روز آرامش كار و گذران زندگى، خواستيم به اطلاع شما برسانيم كه از وى بخواهى يا شب گريه كند يا روز.
امير مؤمنان عليه السّلام به خانه آمد و بر زهرا عليها السّلام وارد شد و بدو فرمود:
دخت رسول خدا! فاطمه جان! بزرگان مدينه از من درخواست كردهاند از شما بخواهم يا شب در مصيبت پدر گريه كنى يا روز.
فاطمه زهرا عليها السّلام در پاسخ امير المؤمنين عليه السّلام عرضه داشت:
ابو الحسن، على! من اندك زمانى بيش ميان آنها نيستم و بهزودى از ميان آنها رخت بر خواهم بست. امير المؤمنين عليه السّلام ناگزير در پشت ديوار بقيع خارج از شهر، سايبانى كه آن را «بيت الاحزان» ناميد ايجاد كرد و زهراى مرضيه عليها السّلام بامدادان، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را پيشاپيش و خود در پى آنان رهسپار بيت الاحزان مىشد و گريهكنان و اشكريزان از بقيع مىگذشت و با فرارسيدن شب، امير المؤمنين عليه السّلام نزد فاطمه مىرفت و وى را تا منزل همراهى مىكرد.[١]
از أنس منقول است گفت: زمانىكه از خاكسپارى پيكر مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فراغت يافتيم من خدمت فاطمه زهرا عليها السّلام رسيدم تا چشمش به من افتاد فرمود: چگونه دلتان راضى شد خاك بر چهره مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بريزيد و سپس به گريه افتاد.[٢]
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ١٧٧.
[٢] . اسد الغابه ابن اثير ٥/ ٥٢٤، طبقات ابن سعد ج ٢ بخش ٢/ ٨٢.