پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٤ - ٨ يورش به خانه زهرا عليها السلام
بستيد. قنفذ بازگشت و مطالب امام عليه السّلام را به ابو بكر ابلاغ كرد و ابو بكر مدتى طولانى گريست، عمر بار دوّم به ابو بكر گفت: مىدانى كه اين فرد با تو بيعت نكرده، او را فرصت مده.
ابو بكر به قنفذ گفت: نزد على بازگرد و به او بگو: جانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم تو را براى بيعت با خود فرامىخواند. قنفذ مجدّدا نزد حضرت آمد و سفارش ابو بكر را به امام عليه السّلام رساند.
امام على عليه السّلام اينبار با صداى بلند فرياد زد سبحان اللّه! اين مرد مدعى چيزى است كه حق او نيست.
قنفذ بازگشت و سخنان امام را به ابو بكر رساند، ابو بكر مدتى طولانى به گريه افتاد، عمر اينبار به او گفت: خود بهپا خيز تا نزد او برويم.
بدين ترتيب، ابو بكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبه، ابو عبيده جراح و سالم آزاد شده ابو حذيفه به سمت خانه على عليه السّلام روانه شدند.
فاطمه زهرا عليها السّلام بر اين باور بود كه كسى بىاجازه وى وارد خانهاش نخواهد شد، وقتى اين گروه به در خانه فاطمه رسيدند و در را كوبيدند و حضرت صداى آنان را شنيد با صداى بلند فرياد زد:
پدر! اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم پس از تو چه مصيبتها و ناراحتىها از پسر خطاب و پسر ابو قحافه ديديم، اى گروه! صحنهاى زشتتر از آنچه شما انجام داديد سراغ ندارم، پيكر مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را در برابر ما بهحال خود رها كرديد و بى آنكه با ما مشورتى انجام دهيد، براى خود بيعت گرفتيد و حق ما را به ما باز نمىگردانيد.
مردم، با شنيدن صداى زهرا عليها السّلام و گريه او، با چشمانى اشكبار و دلهايى شكسته و پر اندوه از آنجا دور شدند تنها عمر و جمعى در آنجا باقى ماندند،