پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٩ - ١ ماجراى سقيفه
دوم: انجمن و گردهمايى انصار در سقيفه بنى ساعده، كه به رياست سعد بن عباده خزرجى تشكيل شده بود.
تاريخنگاران و ارباب حديث اتفاق نظر دارند كه موضع عمر با از راه رسيدن ابوبكر و قرائت آيه ... وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ ... براى مردم، پايان يافت، زيرا شور و هيجان عمر فرونشست و هر دو از خانه پيامبر بيرون رفته و پيكر مقدس آن حضرت را در برابر خاندان مصيبتزدهاش، رها ساختند.
آنچه قرينهها و شواهد و سير حوادث بر آن تأكيد دارد اين است كه آن دو رهسپار مكانى شدند كه انصار آنجا را از قبل براى اتّخاذ تدابير لازم، انتخاب كرده بودند و چه بسا بيشتر انصار از جمله سعد بن عباده، كسى را جز على عليه السّلام براى جانشينى پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در نظر نداشتند، چنانكه باور توده مسلمانان نيز همين بود و هرگز حاضر نبودند از آن حضرت دست بردارند، ولى پس از آنكه براى انصار روشن شد سران مهاجران براى دور كردن خلافت، از على عليه السّلام و دستيابى خود بر آن، دست به تشكلى زدهاند و با ناديده گرفتن سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم درباره على عليه السّلام، در اين اتحاد جديد قريشى قصد دارند روح جاهليت و تعصّبات قبيلهاى را يكبار ديگر زنده كنند، از سويى انصار به گونهاى در سير رسالت و شخص پيامبر خدا، از جان و مال خود مايه گذاشته بودند كه چنين از خودگذشتگى و ايثارى را هيچيك از مهاجرانى كه با طرح و نقشه در پى دستيابى به قدرت پس از نبى اكرم بودند، ارائه نداده بودند. از اينرو، جمعى از انصار به رهبرى سعد بن عباده براى تبادل نظر پيرامون مسأله خلافت و جانشينى، در سقيفه گرد آمدند و دستهاى از آنان شعار طرفدارى از سعد بن عباده را سر دادند، وقتى خبر گردهمايى سقيفه توسط برخى از عناصر مخالف سعد بن عباده كه بر ضدّ او فعاليت مىكردند، به