پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٥ - ٩ ديدار با زهرا عليها السلام
روز چهارم بر ما وارد شد ... وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بر آنان وارد شد به على فرمان داد از خانه بيرون رود و با دخترش فاطمه خلوت كرد و فرمود: دخترم حالت چطور است؟ و همسرت را چگونه يافتى؟.
زهراى مرضيّه عليها السّلام در پاسخ پدر عرضه داشت: پدر جان! [على] را بهترين همسر يافتم، ولى عدّهاى از زنان قريش پيش من آمدند و گفتند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم تو را به ازدواج فردى تهيدست و فقير درآورده است. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به فاطمه فرمود:
دخترم! پدر و همسر تو فقير و بينوا نيستند، تمام گنجينههاى زمين بر من عرضه گرديد ولى من آنچه را نزد خدا بود برگزيدم، دخترم! به خدا سوگند! از خير خواهىات دريغ نكردهام، تو را به ازدواج كسى درآوردهام كه قبل از همه اسلام آورد و دانش او از همه فزونتر و صبر و بردبارىاش فراتر از همه است.
دخترم! خداى عز و جلّ به زمين توجهى فرمود و از ساكنانش تنها دو تن را برگزيد، يكى از آنان را پدر و ديگرى را همسر تو مقرر داشت، دخترم! همسر تو بهترين همسر است، مبادا از او نافرمانى كنى؟.
پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم على را صدا زد و فرمود: «يا عليّ» عرضه داشت: «لبيك يا رسول اللّه» پيامبر به او فرمود: وارد خانهات شو و نسبت به همسرت مهربانى و مدارا كن، زيرا فاطمه پاره تن من است، آنچه سبب ناراحتى او شود، مرا ناراحت مىكند و آنچه موجب خوشحالى وى شود، مرا خوشحال ساخته است، شما را به خدا مىسپارم، او را به جاى خود جانشين بر شما مىگردانم.[١]
در روايتى آمده است: هنگامى رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم دخت گرامىاش فاطمه را به ازدواج على عليه السّلام درآورد به او فرمود:
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ١٣٢.