پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٣ - ٨ شب عروسى
نشست و من نيز در كنارش نشستم، او به جهت شرم از من و من به دليل شرم از او، سر به زير افكنده بوديم.
ديرى نپاييد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم وارد منزل شد و فانوسى در دست داشت آن را در گوشهاى از منزل نهاد و به من فرمود: على جان! در اين ظرف مقدارى آب از آن مشك كوچك برايم بياور، آب را نزد او آوردم. مقدارى از آب دهان مبارك خويش را با آن آميخت، سپس ظرف را به من داد و فرمود: از آن بنوش، من نوشيدم و آن را به حضرت برگرداندم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم آن ظرف آب را به فاطمه داد و بدو فرمود: عزيزم تو نيز بنوش، فاطمه سه جرعه از آن آب نوشيد، و آن را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم برگرداند، حضرت باقيمانده آب را به سينه من و فاطمه پاشيد و فرمود: خداوند اراده فرموده، پليدى را از شما اهل بيت دور و شما را پيراسته گرداند، سپس دستان مباركش را به دعا بلند كرد و عرضه داشت: خدايا! براى هر پيامبرى عترتى قرار دادى، عترت رهنمونگر مرا از دودمان على و فاطمه مقرر دار و سپس از نزد آنان بيرون رفت و دو سوى چارچوب در منزل را گرفت و فرمود: خداوند، شما و دودمانتان را پاك و منزه گرداند. هركسى با شما سر صلح و آشتى داشته باشد، من نيز با او چنين خواهم بود، و با هركس با شما دشمنى بورزد، دشمنم، شما را به خدا مىسپارم. و او را به جاى خود، جانشين بر شما قرار مىدهم. با گفتن اين جملات در را بست و به زنان دستور داد از آنجا بيرون روند.
هنگام بيرون رفتن، زنى را ديد به او فرمود: كيستى؟ گفت: اسماء. حضرت فرمود: مگر به تو دستور ندادم بيرون بروى؟ اسماء عرض كرد: پدر و مادرم فدايت! آرى، فرمودى و من قصد مخالفت فرمان شما را ندارم، ولى من با خديجه پيمانى بستهام كه مىخواهم بدان عمل كنم، وقتى هنگام وفات خديجه فرا رسيد، گريست، به او عرض كردم: چرا گريه مىكنى تو كه بانوى بانوان جهانيان و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم هستى و حضرت به تو مژده بهشت داده