پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - ٨ شب عروسى
برايم از خدا درخواست خير و بركت نمودند و از خانه بيرون رفتند.
آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم تعدادى بشقاب بزرگ خواست و آنها را پر از غذا نمود و به منازل همسران خود فرستاد و سپس بشقابى طلبيد و در آن غذا ريخت و فرمود: اين ظرف غذا مربوط به فاطمه و همسر اوست.[١]
٨. شب عروسى
پس از غروب آفتاب، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به امّ سلمه فرمود: امّ سلمه! فاطمه را نزدم بياور. امّ سلمه فاطمه را نزد پدر آورد، دامن لباسش به پاهاى مباركش مىپيچيد از حضور در پيشگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم عرق شرم از رخسارش بر زمين مىريخت و پايش مىلغزيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: خدا در دنيا و آخرت تو را از لغزش باز دارد. وقتى فاطمه مقابل پدر ايستاد، حضرت نقاب از چهره مبارك زهرا برگرفت تا على عليه السّلام او را ببيند.
سپس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به دختران عبد المطلب و زنان مهاجران و انصار دستور داد فاطمه را همراهى كنند و با اظهار شادمانى و با خواندن اشعار و تكبيرگويان، حمد و سپاس خدا گويند و سخنى را كه خشم خدا در آن باشد بر زبان نياورند.
جابر مىگويد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم زهرا را بر ناقه و يا استر شهباى خود سوار كرد و سلمان مهار آن را در دست گرفت و پيرامونش هفتاد هزار حوريه در حركت بودند و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم و حضرت حمزه و عقيل و جعفر و بنى هاشم همه با شمشيرهاى آخته، پشت سر آن مخدّره حركت مىكردند و
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ١٠٦، ١١٤، ١٣٢، ١٣٧.