پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٩ - ٧ مقدمات عروسى
برو و او را نزدم بياور. من از خدمت رسول خدا بيرون رفتم و على در انتظارم بود تا پاسخ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را از من بشنود، وقتى مرا ديد فرمود: امّ أيمن، چه خبر؟
عرض كردم: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم شما را خواسته است، على عليه السّلام فرمود: من بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه وارد شدم، همسرانش بهپا خاستند و به خانه رفتند و من در حضور پيامبر نشستم و از شرم سر به زير افكنده بودم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: آيا علاقهمندى همسرت را به خانه ببرى؟ من در حالى كه از شرم سر به زير افكنده بودم عرضه داشتم: پدر و مادرم فدايت، آرى.
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: بسيار خوب! على جان إن شاء اللّه همين امشب و يا فردا شب ترتيب كار را داده و زهرا را به خانهات خواهم فرستاد. سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم متوجه همسران خود شد و فرمود: چه كسى اينجاست؟ امّ سلمه عرضه داشت: منم امّ سلمه و زينب، و فلانى و فلانى، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به آنان فرمود: در يكى از حجرههايم براى دخترم و پسر عمويم اطاقى تدارك ببينيد. امّ سلمه عرض كرد: در كدام حجره؟ فرمود: در حجره خودت و به همسرانش دستور داد فاطمه را بيارايند و امور مربوط به او را در خور شأن و مقامش انجام دهند.
امّ سلمه مىگويد: از فاطمه پرسيدم: آيا عطرى براى معطّر ساختن خويش ذخيره كردهاى؟ فرمود: آرى، شيشهاى آورد و مقدارى از آن عطر به كف دست من ريخت و آن را بوييدم تا آن روز هرگز چنان بوى خوشى استشمام نكرده بودم، عرض كردم: اين عطر را از كجا تهيه كردهاى؟ فرمود:
دحيه كلبى همواره خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىرسيد. روزى پدرم به من فرمود: فاطمه جان! زيراندازى براى عمويت بگستر آن را آورده و گستردم و روى آن نشست هنگامى كه برخاست از لابلاى لباسهايش چيزى به زمين افتاد، پدرم به من دستور داد آنها را جمع كنم، [على عليه السّلام در مورد اين اشياء از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم پرسيد، حضرت فرمود: اينها عنبر است كه از