پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٨ - ٧ مقدمات عروسى
با او در ميان گذاشتيم، وى پيشنهاد كرد: شما چنين كارى انجام ندهيد، فرصت دهيد ما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اين خصوص گفت و گو كنيم، زيرا سخن زنان در اين زمينه در دل مردان مؤثّرتر است.
آنگاه، امّ ايمن بازگشت و نزد ام سلمه رفت و وى را از ماجرا آگاه ساخت و زنان پيامبر از قضيه اطلاع حاصل كردند و دستهجمعى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم رسيده و گرد حضرت حلقه زدند و امّ سلمه در آن جمع سخن گفت و عرضه داشت: اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم! پدران و مادرانمان فدايت! به قصد انجام كارى خدمت شما گرد آمدهايم كه اگر خديجه زنده بود قطعا از آن دلشاد مىگشت. امّ سلمه مىگويد: به مجرد اينكه ما نام خديجه را برديم حضرت به گريه افتاد و فرمود:
گفتى خديجه! كجا زنى مانند خديجه يافت مىشود؟ زمانىكه همه مرا تكذيب مىكردند، خديجه مرا تصديق كرد و در راه پيشبرد دين الهى از من پشتيبانى نمود و براى گسترش اسلام اموال و دارايىاش را هزينه كرد.
امّ سلمه مىگويد: عرض كرديم پدران و مادرانمان فداى شما! آنچه درباره خديجه فرمودى صحيح است، ولى به هر حال او اينك در جوار معبود آرميده و از دنيا رفته است و خداوند ما را به اين مقام و جايگاه تهنيت گفته است و ما و خديجه را در درجات بهشت و رضوان و رحمت خويش در كنار يكديگر قرار خواهد داد. اى رسول خدا! اكنون على بن ابى طالب، برادر دينى و پسر عموى واقعى شما، علاقهمند است اجازه فرمايى فاطمه زهرا به خانهاش برود و در كنار يكديگر زندگى كنند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود:
امّ سلمه! چرا على خود، اين موضوع را از من درخواست نكرد؟ عرض كردم: شرم و حيا مانع پرسش او بود. امّ ايمن مىگويد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به من فرمود: نزد على