پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠١ - ٣ على عليه السلام و خواستگارى از زهرا عليها السلام
شما به هدايت رهنمون گشت. به خدا سوگند! شما گنجينه و ذخيره من در دنيا و آخرت هستى، اى رسول خدا! دوست داشتم در كنار حمايت و پشتيبانىام از شما، خانه و همسرى داشته باشم كه در كنارش آرامش يابم و اكنون با ميل و رغبت به خواستگارى دخترت فاطمه آمدهام، آيا دوست دارى او را به ازدواج من درآورى؟
چهره رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم از شادى و سرور شكفت و نزد فاطمه آمده فرمود:
«على به خواستگاريت آمده و تو او را به خوبى مىشناسى، نظرت چيست؟.» زهراى مرضيّه سكوت كرد، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: «اللّه اكبر! سكوت فاطمه، يعنى رضايت او.» و از نزد زهرا بيرون رفت و وى را به ازدواج على عليه السّلام درآورد.[١]
امّ سلمه مىگويد: چهره مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم از خوشحالى شكفت و سپس به چهره على لبخندى زد و فرمود: «آيا مالى در اختيار دارى تا با آن فاطمه را به ازدواجت درآورم؟»
على عليه السّلام عرضه داشت: «پدر و مادرم فدايت! به خدا سوگند! آنچه دارم بر شما پوشيده نيست، غير از شمشير و زره و شترى آبكش چيزى در اختيار ندارم.»
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: على جان! تو از شمشيرت بىنياز نيستى و به وسيله آن در راه خدا مبارزه مىكنى و با دشمنانش مىجنگى و به وسيله شتر آبكش خود به خانواده و نخلستان خود آب مىرسانى و در سفر بار و بنهات را بر آن مىنهى. بنابراين، من با همان زره حاضرم دخترم را به ازدواجت درآورم و فرمود: اى ابو الحسن! آيا به تو مژده ندهم؟
على عليه السّلام مىفرمايد: عرضه داشتم: پدر و مادرم به فدايت! مژدهام دهيد يمن وجود شما همواره خير و بركت و قدمتان مبارك و كارهايتان حكمتآميز بوده است و درود خدا بر شما باد.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود:
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ٩٣، ذخائر العقبى ٣٩.