تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥ - سوره يوسف(١٢) آيات ١ تا ٩
بوسه مينهاد و گاه روى بروى حسين ميماليد ناگاه بفرمان اله جبرئيل امين (ع) در رسيد و خطاب رب الارباب رسانيد كه أ تحبهما آيا حسن و حسين را دوست ميدارى فرمود كه
نعم اولادنا اكبادنا
چگونه دوست ندارم كه دو پاره جگر منند و دو روشنايى بصر جبرئيل فرمود كه اى سيد كدام را دوستتر ميدارى فرمود اى برادر هر دو در يك صدفند و بدر يك آسمان شرف هر دو گوهر يك درجاند و اختر يك برج هر دو جگر گوشه رسولند و توشه دل بتول هر دو شبل اسد اللَّه (ع) اند و سبط رسول اللَّه (ص) يا اخى جبرئيل هر دو را دوست ميدارم جبرئيل گفت اى سيد ملك جليل ميگويد كه اى حبيب من آگاه باش كه يكى را از اين دو فرزند ارجمند تو بزهر قهر از پا در آورند و ديگرى را به تيغ بيدريغ سر بردارند حضرت چون از جبرئيل قصه زهر حسن و قصه قهر حسين بشنيد بگريه افتاد و فرمود
من يفعل بهما
با جگر گوشه گان من اين بيرحمى كه كند و سنك اين جفا در روى فرزندان من كه افكند جبرئيل گفت جمعى باشند از امت تو فرمود
أ يؤمنون بى
اينجماعت بمن ايمان داشته باشند
و يرجون شفاعتى
بشفاعت من اميدوار باشند
و يقتلون اولادى
و اولاد مرا بكشند و جگر گوشگان مرا بكمند بلا در افكنند جبرئيل گفت بلى با وجود دعوى ايمان و اميد شفاعت تو ايشان را بزارى و خوارى بكشند حضرت فرمود يا جبرئيل امت من بچه جرم حسن مرا شربت زهر دهند و بچه گناه حسين مرا با خنجر آبدار سر از تن جدا كنند گفت بدون خيانتى اين جنايت روا دارند و بدون خطا از جور و جفا چيزى فرو نگذارند سيد عالم (ص) از جفاى امت بسيار گريان و سوزان شد جبرئيل از براى خوشنودى دل آن حضرت پيغام رسانيد كه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ فرموده از معامله عصاة امت عجب مدار از واقعه برادران يوسف بر انديش اگر اينها بيخبرانند آنها از نسل پيغمبران بودند اگر اينها امتاناند آنها برادراناند و در وجه احسنيت اين سوره نيز همين گفتهاند شعر
|
اصل اين قصه چه درد و محن است |
موجب سوز و بكا و حزنست |
|