تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣١ - سوره الكهف(١٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
عَلَيْكُمْ بر شما يَرْجُمُوكُمْ سنگسار سازند شما را و بكشند أَوْ يُعِيدُوكُمْ يا باز گردانند شما را فِي مِلَّتِهِمْ در كيش خويش و گويند اهل كهف اول بر دين ايشان بودند وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً و رستگارى نيابند در آن وقت كه بدين ايشان درائيد و روى نجات نيابيد أَبَداً هرگز يعنى پيوسته در عذاب باشند اگر گويند كسى را كه به اكراه بر اظهار كفر دارند همان مؤمنست و رستگارى و قصورى و خللى در اعتقاد او واقع نميشود پس چگونه صحيح باشد تفريع وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً بر آن گوئيم مراد اينست كه شما را باز گردانند بدين خود به استدعا نه باكراه و نيز ميتواند بود كه در آن وقت جايز نبوده باشد تقيه كردن در اظهار كفر القصه تمليخا كه اعقل ايشان بود وصيتها قبول كرده بشهر در آمد و بر تفصيلى كه مذكور شد بدروازه رسيد و اوضاع شهر را متغير ديد و چون بشهر در آمد و بازار و محلات و اشكال و الوان مردمان بر نمطى ديگر يافت حيرت بر او غلبه كرد بدر دكان خبازى آمد و درم به او داد و چون خباز درهم طغيانوس ديد تصور كرد كه گنجى يافته آن را به اهل بازار نمود و بيك لحظه خبر بحاكم رسيد او را طلبيد و تهديد كرد وى ملجا شد و قصه خود را تقرير نمود حاكم با اكثر اهل شهر بغار توجه نموده جوانان را ديد بارويهاى تازه و جامهاى نو متحير فرو ماند و لوح كه بر در غار نوشته بودند مطالعه كرد و تحير او بيشتر شد و باين آيه تيقن ايشان ببعث زيادت گشت كما قال وَ كَذلِكَ و هم چنان كه ايشان را بيدار كرديم بجهت زيادتى بصيرت ايشان أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ مطلع گردانيديم تندروس و قوم او را بديشان لِيَعْلَمُوا تا بدانند بعين اليقين أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ آنكه وعده خدا ببعث و حشر حَقٌ راست و درست است چه خواب و انتباه ايشان بآن هيئت و كيفيت مشابهتى تمام دارد بموت و بعث وَ أَنَّ السَّاعَةَ و ديگر تا بدانند كه قيامت لا رَيْبَ فِيها هيچ شكى نيست در امكان وقوع آنچه آن كس كه قادر است بر توفية نفوس ايشان و نگه داشتن و ابدان ايشان مدت سيصد و نه سال از تحلل و تفتت و ارسال ارواح كردن بدان و بيدار گردانيدن هر آينه قادر خواهد بود كه توفيه نفوس همه مردمان كند و آنها را نگه دارد تا وقتى كه حشر ابدان ايشان كند و نفوس را بر آن رد كند و قوله إِذْ يَتَنازَعُونَ ظرف اعثرنا است يعنى مطلع ساختيم قوم تندروس را بر حال اصحاب كهف وقتى كه نزاع مىكردند بَيْنَهُمْ ميان يكديگر أَمْرَهُمْ امر دين خود را به اينكه بعضى مىگفتند كه حشر مخصوص است بارواح مجرده و برخى قايل