تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٩ - سوره الكهف(١٨) آيات ١٠ تا ١٩
در ميان هر دو دست خود نهاده بِالْوَصِيدِ به پيشگاه غار يا بر آستانه آن و چون كلام حكايتست از حال ماضيه از اينجهت باسط كه اسم فاعل است عمل كرده در زارعين و او را منصوب ساخته در زاد المسير آورده كه سگ سرش سرخست و پشتش سياه و شكمش سفيد و دمش ابلق و نامش قطمير است يا قمطور يا حمران يا صهبا يا زيان و اينقول از امير المؤمنين (ع) منقولست و گويند آن سگ زرد بوده يا سرخ يا خاكستر رنگ يا خليج و ثعلبى در تفسير خود آورده كه هر كه در هر شبانه روز بر حضرت نوح (ع) درود فرستد به اين وجه كه سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ از عقرب ضررى بوى نرسد و هر كه اين كلمات كه وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ است نوشته با خود دارد از سگ متضرر نگردد و چون چشمهاى اصحاب كهف گشاده است و مويهاى ايشان دراز شده و در مكان مظلم موحشند از اين جهت ميفرمايد كه لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ اگر اطلاع يابى بر ايشان و نظر كنى بديشان لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ هر آينه روى بگردانى از ايشان فِراراً بجهة گريختن وَ لَمُلِئْتَ و هر آينه پر كرده شود مِنْهُمْ از ايشان رُعْباً از روى ترس و بيم يعنى دل تو را از ترس ايشان پر سازند و خوف عظيم از ايشان بخواطر تو راه يابد مراد آنست كه كسى را طاقت ديدن ايشان نيست بجهت آنكه چشمهاى ايشان گشاده است و مويها و ناخنهاى ايشان دراز شده ايشان در مكان مظلم و موحشاند صورت اين مخاطبات كه گذشت بآن حضرت رسالت است (ص) و مراد غير وى اند مرويست كه در حينى كه معاوية بن ابى سفيان بغزوة المضيق رفته بود كه از ولايت روم است گذار او بر اين غار افتاده خواست كه بر صورت احوال ايشان مطلع شود ابن عباس گفت نميتوانى كه بر آن مطلع شوى چه حقتعالى شخصى را كه بهتر از تست از اين منع فرموده و گفته كه لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وى قبول اينمعنى نكرده جمعى را بآنجا فرستاد چون بدر غار رسيدند باد سموم بوزيد و همه را بسوخت القصه چون طغيانوس در غار بر ايشان استوار كرده بازگشت و بدار الملك باز آمد در اندك زمانى تند باد اجل بناى حياتش در هم شكست و از همه ملك و مال و جاه و جلال متلاشى گشت و بعد از وى چند پادشاه ديگر در آن مملكت تصرف كردند تا نوبت بملك تندروس رسيد كه از صلحاى آن روزگار بود و خدا ترس و متورع اكثر اهل زمان او را در حشر جسد شبهه افتاد و منكر آن شدند چنانچه گذشت هر چند ملك ايشان را پند داد سود نكرد حقتعالى خواست كه دليلى بر حشر جسد ايشان نمايد در غار بر دست الياس نام كه يكى از شبانان آن شهر بود مفتوح ساخت و اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد كما قال وَ كَذلِكَ و هم چنان كه ايشان را در خواب كرده بوديم بَعَثْناهُمْ برانگيختيم بكمال