صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٩ - اغتشاشات داخل كشور به دست بيگانگان
كوششى كه دارند مىخواهند نگذارند كه اين مملكت سر و سامان پيدا بكند. همه شلوغيهايى كه الآن درست مىكنند با دست آنها دارد درست مىشود، همه جا آشفتگيهايى كه پيدا مىشود با دست آنها درست مىشود و پيدا مىشود كه نگذارند يك آرامشى بشود و يك سامانى پيدا كند مملكت. شما ملاحظه كرديد كه قبل از اينكه شاه برود و بعد هم وارث خبيثش [١] برود، فعاليت زياد در اين بود كه نگه دارند او را، نرود، بعد از اينكه حالا او رفت و تمام شد، فعاليت زياد بود كه جمهورى اسلامى درست نشود. از جمهورى اسلامى اينها مىترسيدند، نه از جمهوريش؛ از اسلامش. آنهايى كه قلمهايشان يا تابع آنها بود يا از باب اينكه خودشان توجه نداشتند و غربزده شده بودند، شروع كردند نوشتن به اينكه ديگر اسلام را مىخواهد چه كند؟ همان جمهورى باشد؛ جمهورى دمكراتيك باشد؛ آخرش هم ديگر راضى شده بودند به اينكه جمهورى اسلامى دمكراتيك باشد. اينها از اسلام مىترسند و از رژيم اسلامى مىترسند، حالا كه ضربه خوردهاند از اسلام؛ يعنى رژيم را مسلمانها با كلمه اسلام از بين بردند، ديگرانى كه حالا آمدهاند و سرِ اين سُفره مىخواهند بنشينند اينها دخالت نداشتند. آنهايى كه دخالت داشتند همين مستضعفين بودند كه در خيابان و در بازار و زن و مردشان ريختند و جلوى تانك و توپ و مسلسل، اينها رفتند و كار را انجام دادند. حالا انجام گرفت، يكدفعه ما ديديم از اروپا و امريكا و از گوشه و كنار خود مملكت، كسانى كه آن وقت طرفدار بودند حالا شدند انقلابى و شدند مخالف رژيم. و هر جا شد هر كس مىآيد اينجا مىگويد ما در سالهاى سابق مخالف رژيم بوديم و ما چيزها ديديم. و- خيال مىكند كه من از كره مريخ آمدهام و نمىدانم، هيچ اطلاع ندارم كه اينها چه بودهاند-! حالا يك وقتى بود كه همه شاهنشاهى بودند، همه «چه فرمان ايزد چه فرمان شاه» بود، آن وقت كه باد به بيرق او مىخورد اينها زير آن بيرق سينه مىزدند؛ حالا كه آن بيرق خوابيده است و يك بيرق اسلامى بلند شده است و اميدوارم كه اين بيرق و اين پرچم باقى باشد، حالا آمدهاند زير
[١] شاپور بختيار.