صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٥ - از بين بردن اسلام با ضربه به روحانيّت
بزرگى كه ملت دارد و بايد صرف خودش بشود به غارت ببرند، و ملت ما گرسنه و بينوا باشند. و لهذا مطلب اين بود كه آن نقطه اساسى كه آنها آن را براى خودشان خطر مىديدند، آن نقطه اساسى از بين برود؛ و آن اسلام بود. نقطه اساسى كه اينها براى خودشان خطر مىديدند اسلام بود. اگر اسلام را آنها از بين ببرند، ديگر آسوده خاطر مىشوند و هر كارى بخواهند در اينجا مىكنند و سلطه خودشان را حفظ مىكنند. مملكت ايران، كه وضع جغرافياييش حساس است براى آنها، و به علاوه، مخازن بسيار زياد دارد- كه ما و خود ملت ايران باز اطلاع از آن نداريم، شايد بسياريش را بىاطلاع باشم و آنها مطّلع هستند- اسلام را چنانچه بتوانند شكست بدهند [و] از بين ببرند، آن وقت برايشان آسان مىشد كار. راه اين بود، مقصد اين بود، كه اسلام را ببرند.
از بين بردن اسلام با ضربه به روحانيّت
و راه اينكه اسلام را از بين ببرند اين بود كه روحانيت را از بين ببرند. اينها مىدانستند كه تا روحانيون هستند، اينها حفظ مىكنند اسلام را. نقشه بردن اسلام؛ و راهش بردن روحانيت و جدا كردن ملت از روحانيون. و لهذا با تبليغات دامنهدارى مشغول شدند- و حالا هم مشغولاند- كه روحانيون را از ملت جدا كنند. وقتى ملت از روحانيين جدا بشود و اينها پشتوانه نداشته باشند براى تبليغات خودشان، آنها به مقاصد خودشان مىرسند. خود ملت به تنهايى نمىتواند كارى بكند. تا اتّكال به اسلام نداشته باشد، نمىتواند كارى انجام بدهد. اتّكال به اسلام وقتى مىشود كه كسانى كه به اسلام دعوت مىكنند، تمام مقصدشان دعوت به اسلام است، آنها در كار باشند تا مردم را دعوت كنند و بسيج كنند. سابق، اينها به طورِ علمى همچو مطلبى را ادراك كرده بودند كه اسلام وضعش جورى است كه اگر قوّه پيدا بكند نمىگذارد ما به منافعمان برسيم؛ و روحانيون هم آنها هستند كه اسلام را حفظش مىكنند، نگه مىدارند. لكن در اين نهضت اينها احساس كردند آنى كه آن وقت ادراك كرده بودند، آن وقت مسئله علمى بود، اين نهضت مطلب را عينى كرد؛ يعنى ديدند اين را كه يك ملتى با راهنمايى علماى بلاد، و ايمانى كه در خودشان بود