درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
خودش باشد. پس انسان وقتی که حرکت میکند، علاوه بر معاوق بیرونی که هواست، با معاوق درونی هم مبارزه میکند. وقتی انسان از جایی میپرد، دیگر صد در صد در جهت ضد آن ]اقتضای جسمانیتش[ حرکت میکند[١]
البته مثالی که این بعض اللاحقین در اینجا ذکر کرده مثال سادهای است؛ میگوید: وقتی که مرغی به بالا میپرد جسمش اقتضای افتادن دارد و این، قوه طبیعی جسم است. ]و از طرف دیگر[ باز یک قوه درونی و طبیعی جسم است که جسم را میکشاند به طرف بالا و این مرغ پرواز میکند. پس چه مانعی دارد که در حرکت طبیعی هم، معاوق امری داخلی باشد؟
ولی اگر این شخص به آنچه که ما ذکر کردیم مثال میزد (یعنی جسم نامی) بهتر بود؛ چون وقتی به کبوتر مثال میزند، حرکت نفسانی میشود، و در حرکت نفسانی خواجه هم این مطلب را قبول کرده بود. آنچه خواجه روی آن حرف داشت حرکت غیر نفسانی بود. پس اگر به نباتات مثال میزد بهتر بود.
[١] . سؤال : اين در جايی است كه صورت بعدی كه تحقق پيدا میكند، صورت قبلی به همان حقيقتخودش باشد، ولی اگر تحقق صورت آخر اصلا قبليها را از بين ببرد... . استاد : نه، هميشه از بين نمیبرد. اين مطلبی است كه خود قدما هم گفتهاند. مخصوصا مرحوم آخونددر يك جا از حواشی شفا شايد بهتر از همه جا اين مطلب را بيان كرده است. میگويند: وقتی صورتجديد پيدا میشود دو جور است: گاهی صورت جديد مضاد با صورت قديم است (اين مقدار كون وفساد را مرحوم آخوند هم در صورتهای عرضی قبول دارد؛ میگويد: آب تبديل میشود به بخار وبخار تبديل میشود به آب)، ولی غالبا سير طبيعت به اين صورت است كه طبيعت كه دارای يكصورت و هويت است و الان اين صورت و هويت، مستقل است، به درجه بالاتر كه میرود، اينصورت به كلی باطل نمیشود، بلكه از استقلال میافتد؛ يعنی تحت تأثير قوه بالاتر قرار میگيرد.