درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣
سرعت نیاز داریم، قهرا برای خود میل هم احتیاج به محدِّد داریم. پس اگرچه میل شدت و ضعف پیدا میکند و شدت و ضعفش هم در شدت و ضعف سرعت تأثیر دارد، ولی کلام در خود شدت و ضعف میل هم میآید که منشأ شدت و ضعف میل چیست. آنگاه لقائل أن یقول[١] : اگر معاوقی در کار نباشد
میل در نهایت درجه شدت است، و اگر معاوق قوی در کار باشد میل ضعیف است، و اگر معاوق ضعیف در کار باشد میل، ضعیفتر از عدیم المیل است و قویتر از ذیالمعاوق القوی. پس مسأله میل هم اصل مشکل را حل نمیکند.
اشکال پنجم
اشکال دیگر این است: شما علت محدِّد را حصر کردید به فاعل (یعنی طبیعت یا قاسر) و قابل (که خود جسم باشد) و میل و معاوق. بعد سه تای اول را نفی کردید و گفتید: پس لایبقی إلّا المعاوق. ما میگوییم: ممکن است امر دیگری پیدا کنیم که هیچ یک از این چهارتا نباشد. مثال: اگر آهنی و مغناطیسی را در دست بگیریم، اگر آهن را رها کنیم، به حکم قوه ثقلش میل به پایین دارد و مغناطیس هم آن را به طرف خودش جذب میکند و نمیخواهد بگذارد که به طرف پایین برود. در اینجا مسلما اگر آن مغناطیس در دست ما نباشد سرعت پایین آمدن آهن بیشتر است، ولی چون مغناطیس در دست ماست جاذبه مغناطیس از سرعت سقوط آهن میکاهد. این مثال هیچ یک از این اقسامی که شما گفتید، نیست. مغناطیس نه معاوق داخلی است و نه معاوق خارجی، و معلوم است که به قوه طبیعت و قاسر و این حرفها هم مربوط نیست؛ چون مغناطیس جذب میکند به سوی خودش، نه اینکه در آهن حرکت ایجاد کند. محرک، یا طبیعت است یا قاسر، و این به هرحال از آنها نیست، پس چیست؟
جواب ما به این اشکال
این اشکال دو جواب دارد. جواب اول که مرحوم آخوند آن را ذکر نکرده ولی جواب درستی است، این است: مقصود ما از معاوق یک معنای اعم است. اگر در معاوق خارجی غلظت و رقّت هوا یا آب را ذکر میکنیم، اینها به عنوان مثال است. ]در مثال شما[ وقتی قوه ثقل بیشتر باشد قهرا آهن را ]بیشتر[ به طرف زمین میکشد ولی در عین حال جاذبه
[١] . معترض هم همين طور میگويد.