درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥
و بعد گفتیم تحدید حرکت به هیچ یک از این سه امر صورت نمیگیرد، پس باقی نمیماند الّا اینکه معاوق وجود داشته باشد. در مثال خلأ میگفتیم «باید معاوق خارجی وجود داشته باشد» و در ما نحن فیه میگفتیم «باید معاوق داخلی وجود داشته باشد». در واقع ما یک برهان را به دو طرز در این دو باب اقامه میکنیم.
پس اینکه در یک مورد خاص میتوانیم امر دیگری در نظر بگیریم، مضر به استدلال ما نیست؛ چون برای استدلال ما همین قدر که موردی داشته باشیم که غیر از همان سه امر ضروری چیز دیگری نداشته باشد، کافی است که وجود معاوق را اثبات کند.
اشکال ششم
اشکال دیگر بعض اللاحقین به خواجه این بود: شما گفتید «در حرکت طبیعی معاوق باید خارجی باشد، زیرا معنی ندارد که در طبیعتی اقتضای ضدین باشد». اشکال این است: چه مانعی دارد که یک طبیعت، هم اقتضای شیئی را داشته باشد و هم اقتضای ضدش را. مثلا مرغی که به هوا میپرد، پروازش به هوا با یک نیروی داخلی است نه خارجی، در عین حال جسم این مرغ اقتضای افتادن و سقوط دارد؛ یعنی الان دو قوه متضاد در وجود یک شئ وجود دارد: قوهای که آن را به بالا میکشد که درونی است نه بیرونی، و قوهای که آن را به طرف پایین میکشد که این هم درونی است نه بیرونی.
جواب
ما در جلسه قبل به این اشکال با بیان خاصی جواب دادیم و مرحوم آخوند با بیان دیگری جواب میدهد که هر دو بیان هم به یک امر برمیگردد. ما گفتیم: دو طبیعت در عرض یکدیگر که دو اقتضای مخالف داشته باشند نمیتواند برای یک شئ وجود داشته باشد، اما دو امری که در طول یکدیگرند و یکی مسخَّر دیگری است، مانعی ندارد. مثلا جسم نامی، هم خواص جسم جامد را دارد و هم خواص علاوهای که خواص جسم نامی است.
مرحوم آخوند اینجا طور دیگری جواب میدهد که بیان دیگری است ولی مطلب همان است. میگوید: شما که میگویید «طبیعت مرغ، هم اقتضای پایین آمدن دارد و هم اقتضای بالا رفتن» در واقع معنایش این است که مرغ یک طبیعت جسمانی دارد ]و یک طبیعت حیوانی.[ در مرغ، جسم بما هو جسم وجود دارد و از این جهت که یک جرم است، قوه ثقلی دارد که آن را به طرف پایین میکشد، ولی از آن جهت که زنده است و دارای