درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - فی تحقیق مبدأ الحرکة القسریة
پس حرکتْ معلول خود حرکت است.
اما شیخ میگوید: قوه قاسر میلی در این شئ ایجاد میکند و این میل علت این حرکت است و با اینکه دیگر خود قاسر موجود نیست میل به صورت یک کیفیت باقی است. بعد هم بوعلی حرف خوبی گفته است، میگوید: لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمی إلی سطح الفلک؛ یعنی اگر عایقها نبود (مثلا اگر خلأ بود) این شئ تا سطح فلک (یعنی إلی الأبد) به حرکتش ادامه میداد.
بنابراین، طبق نظر شیخ هم، حرکتهای قسری اگر مانعی نباشد إلی الأبد ادامه پیدا میکنند. ولی تفسیر شیخ این نیست که حرکتْ علت حرکت است، بلکه تفسیر او این است که آن میلِ ایجاد شده با قاسر، علت حرکت است.
و اما صدرالمتألهین؛ ایشان هم این حرف شیخ را که میگوید «لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمی إلی سطح الفلک» نفی نمیکند، ولی توجیه و تفسیرش فرق میکند. ایشان میگوید: علت حرکت، میلِ بدون وساطت طبیعت نیست، بلکه قاسر در طبیعت تغییر ایجاد میکند و آن میل هم ناشی از طبیعت درونی خود این شئ است، نه اینکه ناشی از قاسر باشد.
پس طبق نظریه ایشان مطلب مقداری هم بالاتر میرود؛ چون ایشان میگوید : «]در حرکتهای قسری[ اصلا طبیعت تغییر کرده و ماهیت دیگری پیدا کرده است»، پس به طریق اَولی اگر به مانعی برنخورد باید إلی الأبد وضع خودش را ادامه بدهد.
قانون جبر نیوتن
امروزه یک نظریه جدید هم در این قضیه پیدا شده به اسم قانون جبر نیوتن. این نظریه از نظریه ارسطو فاصله گرفته نه از نظریه متکلمین و بوعلی و صدرالمتألهین؛ ]یعنی ناظر به نظریه ارسطو بوده.[ اینها در کتابهایشان مسأله را به شکلی مطرح میکنند که اگر انسان تاریخچه مسأله را نداند به اشتباه میافتد. میگویند: ارسطو معتقد بود که هر حرکتی نیازمند به محرک است، و چون هر حرکتی را نیازمند به محرک میدانست میگفت: هر جسمی اگر بخواهد حرکت کند باید یک عامل بیرونی حرکت را بر آن وارد کند. و لهذا ارسطو درباره سنگی که به هوا پرتاب میشود معتقد شد که این، هواست که آن را از پشت میراند؛ به عبارت دیگر ارسطو هرگز به فکرش نمیرسیده که میشود عاملِ اول وجود نداشته باشد و حرکت ادامه پیدا کند، بلکه میگفته همیشه باید عاملی پشت سر محرک