درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - فی تحقیق مبدأ الحرکة القسریة
میکند و دست من عوض نمیشود، ولی وقتی به توپ ضربه میزنم یک مقدار ضربه من توپ را به جلو میبرد و یک مقدار هوا، و هوا هم مرتبا متبادل میشود، کأنّه این توپ را دست به دست میکنند و به جلو میبرند.
نظریه دوم
نظریه دوم نظریه جذب است. این نظریه میگوید: عاملِ حرکت، هواست ولی نه هوای دفع کننده که از جلو بیاید و از عقب دفع کند، بلکه ]هوای جذب کننده.[ توضیح این که: وقتی به توپ ضربهای وارد میکنیم این ضربه، بر خود هوا هم به حکم اینکه جسمی لطیفتر است که بر این توپ احاطه دارد، وارد میشود و یک موج در هوا ایجاد میکند، منتها هوا آنقدر لطیف است که انسان گاهی امواجی را که در آن پیدا میشود احساس نمیکند. اینها میگویند: وقتی ضربهای بر توپ وارد میکنیم این توپ هم قهرا بر هوای مجاورش ضربه وارد میکند ولی چون هوا لطیفتر است قبولش برای حرکت، بیشتر و سریعتر است ]و لذا[ تا مقدار زیادی[١]]حرکت میکند.[ هوا که از پیش کشیده میشود این توپ را پشت سرخودش میبرد. مثل این است که شما جسمی را روی آب بگذارید و مرتب جلویش را از آب خالی کنید. هرچه آب را از طرف جلو خالی کنید قهرا آن چیزی که روی آب است به طرف شما کشیده میشود.
پس بنا بر این نظریه، علت اینکه جسم در این طور مواقع حرکت میکند جذب هواست نه چیز دیگر.
مردود بودن این دو نظریه از نظر حکمای اسلامی
از نظر این آقایان[٢] هر دو نظریه مذکور، مردود است؛ یعنی با هیچ یک از این دو نظریه نمیتوان مسأله علیت در باب حرکت را توجیه کرد. مثلا نظریه دافعه میگفت «وقتی شما ضربهای به توپ وارد میکنید این ضربه این توپ را یک مقدار به جلو میبرد و بقیه حرکت هم به سبب دفع هوا محقق میشود». میگوییم: بسیار خوب، آن مقدار که این ضربه توپ را با خودش به جلو میبرد علتش همراهش هست، ولی بحث ما بر سر این
[١] . اين مقدار بستگی به شدت ضربه دارد.
[٢] . [يعنی حكمای اسلامی.]