درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧ - فی أنّ کل حرکة مستقیمة فهی منتهیة إلی السکون
پس اجزاء خط سه حالت میتوانند داشته باشند که یک حالت از محل کلام خارج است و آن همان جایی است که خطی داشته باشیم و با فاصله خط دیگری داشته باشیم. در تعدد این دو خط، کسی بحثی ندارد. حالت دیگر این است که خطی داشته باشیم که هیچ نقطه بالفعل در آن وجود ندارد ولی نقطه بالقوه وجود دارد، مثل یک خط مستقیم یا یک خط منحنی یا یک دایره کامل. حالت سوم جایی است که دو خط داریم که از یکدیگر بهکلی جدا نیستند، ولی مثل خط مستقیم هم نیستند، بلکه یک نقطه بالفعل به صورت حد مشترک وجود دارد که این دو را به صورت دو خط درمیآورد. این، ملاک دو خط بودن است.
حال در اینجا حرف این است که اگر حرکت روی دو خط باشد، یعنی در مسافتی باشد که در آن مسافت یک نقطه بالفعل و یک حد مشترک بالفعل وجود دارد، همان طور که مسافتها به دلیل آن حد مشترک بالفعل دو تا هستند و دو خط است، حرکت هم دو حرکت است بااینکه سکونی هم متخلل نشده است.
بنابراین اشتباه نکنید و نگویید «اگر سکون متخلل نشد باید این دو، یک خط باشند»؛ نه، سکون هم که متخلل نشود باز دو حرکت است و هیچ تلازمی میان سکون و دو خط بودن و عدم سکون و یک خط بودن نیست.
اشکال حاجی سبزواری
این بیانی بود که مرحوم آخوند در اینجا به تبع المباحث المشرقیه دارند. اینجا حاجی انصافا ایراد اساسی و خوبی کرده است. میفرماید: درست است که خطها را نقطه بالفعل (یعنی حد مشترک بالفعل) از یکدیگر متمایز میکند و نمیشود حد مشترک، بالفعل باشد و در عین حال خط یک خط باشد[١] ، ولی در هر بابی حد مشترک هر چیزی متناسب با خودش است. حد مشترک مسافتها نقطه است، حد مشترک خط نقطه است، حد مشترک زمان «آن» است[٢] ، اما حد مشترک حرکت چیست؟ حرف حاجی این است که صرف اینکه مسافتها حد مشترک ]بالفعل[ دارند، کافی نیست برای اینکه حرکتها دوتا بشوند. منتها در اینجا حاجی تعبیری میکند و میگوید «حد مشترک دو حرکت سکون است» که این تعبیر
[١] . يك خط بودن، مساوی است با بالقوه بودن حد مشترك.
[٢] . البته قبلا گفتهايم چون امكان ندارد اجزاء زمان از يكديگر جدا شود، محال است در زمان حدمشترك بالفعل وجود داشته باشد.