درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦ - فی أنّ کل حرکة مستقیمة فهی منتهیة إلی السکون
رد برهان دوم
از این دلیل دو جواب میتوان داد. یک جواب جوابی است که فخر رازی داده و ایشان هم از فخر رازی نقل میکند و شاید قبل از فخر رازی دیگران هم این جواب را داده باشند. میگوید: لازمه اینکه سکونی متخلل نباشد این نیست که در اینجا دو حرکت نباشد، بلکه در عین اینکه سکونی متخلل نشده است دو حرکت است، چطور؟ میگوید: حرکت واحد در جایی است که حد مشترک میان دو قسمت حرکت، بالقوه باشد؛ اگر حد مشترک بالفعل شد دیگر حرکت، واحد نیست. توجه کنید! در باب خط[١] در چه موردی میگوییم «دو خط» و در چه موردی میگوییم
«یک خط»؟ معلوم است، اگر خطی مستقیم یا منحنی از اینجا تا آخر عالم ادامه داشته باشد، میگوییم «این یک خط است» اگر چه طولانی است، ولی اگر زاویه پیدا شد میگوییم «یک خط نیست، بلکه دو خط است» مثل اضلاع مثلث یا مربع. چرا در مربع میگوییم «چهار خط بر مربع احاطه دارد» و در مثلث میگوییم «سه خط بر مثلث احاطه دارد»، ولی در دایره میگوییم «یک خط بر دایره احاطه پیدا کرده است»؟ اینها صرف اصطلاح نیست، بلکه مثلث واقعا سه خط و سه فرد از خط است و مربع هم واقعا چهار فرد از خط است که سر به یکدیگر دادهاند. در اینجا ملاک چیست؟
میگوید اگر حد مشترکهای میان اجزای خط بالقوه باشد، این یک خط است حتی اگر صد هزار فرسخ ادامه داشته باشد. اینجا حد مشترک میان این سر و آن سر بالقوه است و حد مشترک بالفعل وجود ندارد یعنی نقطهای که شما فرض میکنید فقط فرض شماست. مثلا اگر خطی داشته باشیم به طول یک فرسخ و نقطهای وسط آن در نظر بگیریم این نقطه اعتبار ماست یعنی بالقوه است، والّا بالفعل نقطهای وجود ندارد. امر بالقوه این خط را دوتا نمیکند، بلکه این بالفعل یک خط است که میتوانیم آن را دو خط اعتبار کنیم.
اما اگر حد مشترک بالفعل وجود داشته باشد[٢] ، یعنی یک نقطه بالفعل وجود داشته باشد که هم به این تعلق دارد و هم به آن، این را میگوییم دو خط. در مثلث، خطها[٣] در رأس زاویه با یکدیگر تلاقی دارند و رأس زاویه واقعا یک نقطه موجود بالفعل است.
[١] . مقصود خط واقعی است.
[٢] . اگر هيچ حد مشتركی وجود نداشته باشد اصلا جای بحث نيست. خطی میكشيم و بعد با فاصله خطديگری میكشيم، اين ديگر محل بحث ما نيست، بحث در اتصال است.
[٣] . مقصود خط واقعی است.