گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٧ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
مولف و معناي لفظي را روشن ميسازند؛ پس فهمْ يافتن معناي لفظي متن است و ارتباطي با «معنا براي» ندارد.
و اما تفسير عبارت است از تبيين معناي لفظي؛ بنابراين، تفسير، هم با «معناي لفظي» و هم با «معنا براي» ارتباط دارد؛ به همين دليل، از اصطلاحات جديد و نامانوس با فرهنگ متن بهره ميگيرد و حتي باعث تنوع و تکثر ميشود؛ پس تنوعِ فهمِ معناي متن امکانپذير نيست، ولي تکثر تفاسير ممکن است؛ بنابراين، چند مفسر، عليرغم معناي واحد، ميتوانند تفسير و تبيينهاي مختلف اراده دهند.
در نتيجه، هرش، في الجمله، اختلاف در معناي لفظي متن را در اثر تغيير عصر و زمانه ميپذيرد؛ ولي پذيراي تاريخي بودن فهم متن نيست.
هرش، داوري و نقد را نيز از فهم و تفسير متن جدا ميکند. منتقد متن در مقام نقد با «معنا براي» نه «معناي لفظي» سروکار دارد و متن را با معيارهاي خارجي محک ميزند. اين که گاهي گفته ميشود معناي متن ملالآور يا کسل کننده و يا مطلوب است، مراد «معنا براي» است؛ زيرا معناي لفظي با درون متن و آگاهي مولف، و «معنا براي» با بيرون از نيت مولف مرتبط است. [١]
بنابراين، هرش به عنوان منتقد گادامر و هرمنوتيک نسبيگرا، تغييرپذيري بستر تاريخ و دادههاي فرهنگي را به عنوان يک واقعيت ميپذيرد؛ ولي تاثير آن را بر ثبات معناي لفظي نميپذيرد.
پس اين ادعاي گادامر را که وصول به فهم يکسان و ثابت از متن امکانپذير نيست، رد ميکند. هرش، بر خلاف گادامر، معتقد است که مفسر ميتواند جهتگيري و پيشدانستههاي خود را تغيير دهد و اين پيشدانستهها در «معنا براي» موثرند.
١٣. اشکال ديگر بر گادامر و هرمنوتيک نسبيگرا اين است که آيا نظريهي تاريخگروي، که همهي فهمها را تاريخي و سيال ميداند، تاريخي و ابطالپذير است، يا اين که وي خود را گرفتار جزميت معللانه کرده است؟!
١٤. صدر المتالهين، تکلم را صفت نفساني تاثيرگذارنده ميداند و آن را به سه قسم منشعب ميسازد:
[١]Eric Hersch, Validity in Interpretation Yale, University, ١٩٦٧, P ٤- ٢٢٣.