گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٤ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
يکديگر اقتران دارند و فهمنده با علم به اين اقتران ميتواند مدلول مطابقي را بيابد.
٨. عمل فهم، توقف منطقي بر هر نوع پيشفرضي ندارد. ولي گادامر به دستهبندي پيشفرضها- که در آغاز سخن بدان اشاره شد- توجه ندارد و با همه پيشفرضهاي استخراجي و استفهامي و تطبيقي يکسان معامله ميکند.
٩. هرمنوتيک فلسفي، تکليف تجربه و استقرا در تحقيقات علوم تجربي و تکليف استدلال عقلي در علوم فلسفي را مشخص نميکند؛ در حالي که اين امور در درک فهم تجربي و عقلي مفيدند.
١٠. گادامر سعي ميکند هرمنوتيک خود را فلسفي معرفي کند، نه روششناختي؛ در حالي که در سرتاسر نوشتارش در مقام بيان روش فهم است.
١١. هرمنوتيک ما قبل هايدگر، هرمنوتيک عينيگرايانه بود؛ يعني فهم عيني متن را ممکن ميشمرد و به معياري براي تمييز فهم صحيح از سقيم معتقد بود؛ ولي هايدگر با طرح هرمنوتيک فلسفي و پديدار شناختي، [١] هرمنوتيک نسبيگرايانه را آشکار ساخت.
نسبيگرايي گرايشي است که در شاخههاي گوناگون معرفت بشري، از جمله: معرفتشناسي، اخلاق، فلسفه و علم، رسوخ کرده و اين بار دامن هرمنوتيک را آلوده است. گوهر سخن نسبيگرايان اين است که معيار و ملاک عيني و مستقل از اشخاص و شرايط متغير براي سنجش معرفتِ صحيح از سقيم وجود ندارد و معيارهاي معرفت تابع شرايط زماني و مکانياند؛ و بدين ترتيب پلوراليسم معرفتي از نسبيگرايي زاييده شد. هرمنوتيک نسبيگرايانه، همچنين، امکان فهم معتبر، ثابت و غير تاريخي و وجود معيار تمييز فهم صحيح از سقيم را انکار ميکند. گادامر و ريکور به اين نوع هرمنوتيک دامن زدند؛ ولي در مقابل، گروهي چون اميليوبتي و اريک هرش از هرمنوتيک عينيگرايانه دفاع کردند.
مکتب عينيگرا به تمايز فاعل شناسا از متعلق شناسايي فتوا ميدهد و در شناخت موضوع اخلاقي، فلسفي، زيباشناختي، معرفتي و غيره به معياري وراي فاعل شناسا معتقد است.
[١] پديدار شناسي و ذهنگرايي با گذر منطقي، مستلزم نسبيگرايي نيست گر چه ذهنگرايي و پديدار شناسي هايدگر به نسبيگرايي انجاميده است.