گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٧٤ - ٢-١- ٥ ارکان اومانيسم
نتيجهي داوري ما در اين مقام اين است که اولاً، در جهان جديد، انسان نميتواند تنها انسان محِق باشد و با تکاليف ارتباطي نداشته باشد. انسان قديم و جديد به ناچار انسان محق و مکلّف است و دو مفهوم حقّ و تکليف انفکاک ناپذيرند. انسانها در تمام اعصار، هم بايد براي اداي تکاليف بکوشند و هم براي احقاق حقوق. بر اين اساس، اگر سخن از حکومت ديني به ميان ميآيد، تنها حکومت مبتني بر تکاليف نيست، بلکه حکومتي آميخته از انجام تکاليف و اداي حقوق است. در کلمات مولا امير المومنين، علي (ع) کراراً، استيفاي حقوق بر حاکمان و زمامداران فرض دانسته شده که در هيچ فلسفهي سياسياي به اين اندازه از حقوق انسانها دفاع نشده است.
ثانياً، لسان شرع نيز آميختهاي از لسان حق و تکليف است. در متون ديني اسلام، هم از تکاليفي همچون نماز، روزه، امر به معروف و نهي از منکر سخن به ميان آمده است و هم حق قصاص و خونخواهي، حق ارث و مانند اينها مورد تاکيد قرار گرفته است. اگر آيهي کُتِبَ عَلَيکُمُ الصَيامُ کَما کُتِبَ عَلَي الذَّين مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَکُمْ تَهْتَدُون [١] لسان تکليف است، آيهي وَ مَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيهِ سُلْطَاناً فَلا يسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً [٢] يا وَلَکُمْ فِي القِصاصِ حَيوهٌ يا اوُلوُ الْاَلْبابِ [٣] لسان حق است.
٨-٢-١-٥. مهمترين پيام اومانيسم، به عنوان يک انديشه و مکتب اجتماعي، اين است که انسان بدون توجّه به دين و امور مربوط به ماوراي طبيعت در تنظيم روابط دنياي خويش تواناست؛ به همين دليل، انسان را خالق قوانين، حقوق، ارزشها و احياناً تکاليف و نيز برطرفکنندهي تمام نيازهاي بشري ميداند.
٩- ٢-١-٥. فردگرايي (Individualism) يکي ديگر از ارکان حاکم بر اومانيسم است که در آن به صورت ارزش والاي فرد و اعتقاد به حقوق و آزاديهاي فردي تبلور مييابد و توجّه به حقوق طبيعي و تجربهي حسي فرد از سوي لاک، هابز، بيکن و کانت و اصالت فرد به وسيلهي کييرکگارد، از اصل فردگرايي سرچشمه گرفته است. [٤]
[١] پاورقي (ارجاع) و معني در پاورقي.
[٢] اسراء: ٣٣؛ و آن کسي که مظلوم کشته شده، براي ولياش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نکند؛ چرا که او مورد حمايت است.
[٣] بقره: ١٨٣؛ اي کساني که ايمان آورديد! روزه بر شما واجب شد همانگونه که بر کساني که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهيزگار شويد.
[٤] آنتوني آر. بلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ترجمهي عباس مخبر، صص ١٩٠- ٢٠٣.