گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٧٢ - ٢-١- ٥ ارکان اومانيسم
وقتي حفظ کانون خانواده را به عنوان هدف دين و انتظار بشر از دين پذيرفتند، در آن صورت به اوامر و نواهي ديني و الهي که انسان را به اين هدف منتهي ميسازد عمل مينمايند و به ساير اوامر و نواهي ديني که ضرورت آنها را از طريق مسألهي انتظارات بشر از دين تحصيل نکنند، عمل نمينمايند. شايان ذکر است که اومانيستها بر اين باورند که انتظارات بشر از دين همانا نيازهاي بشري هستند که بشريت توان احساس و درک آنها را دارد و تا زماني که نيازي احساس نگردد، نسخههاي ديني نيز پذيرفته نيستند. نتيجهي سخن آن که در تفکر اومانيستي، انسان در برابر خدا صاحب حق و طلبکار است؛ در مقابل تفکر خدامحوري، که خداوند طالب و انسان تنها مکلف است. (ما در بحث روششناسي انتظار بشر از دين به تفصيل در اين باب سخن گفتيم.)
٧-٢-١-٥. يکي ديگر از ويژگيهاي اومانيسم، پذيرش حقوق طبيعي (natural rights) است که هيچ کس، حتي خداوند، حق پايمال کردن آن حقوق را ندارد. اين حقوق تکوينياند نه اعتباري و قراردادي. [١] البته فيلسوفان حقوق در باب حقوق طبيعي و تکويني انسان مباحث گستردهاي را طرح کردهاند، ولي تاکنون به نتيجهي آکادمي و علمي دست نيافته و تنها به اين مطلب اکتفا نمودهاند که انسانها به لحاظ روانشناختي خواهان حقوق طبيعياند. مگر در آثار بعضي از نويسندگان بر اين نکته تاکيد ميشود که تفاوت فراواني بين انسان مدرن و انسان سنتي وجود دارد (انسان مدرن انسان محق است در مقابل انسان سنتي که انسان مکلف ميباشد؛ انسان گذشته طالب فهم تشخيص تکاليف خود بود، ليکن انسان نوين طالب درک و کشف حقوق خود است) [٢] دقيقاً ناظر بر اين مبناي اومانيسم ميباشد. با اين حال در باب حق و تکليف نبايد از چند نکتهي مهم غفلت کرد:
الف) حق و تکليف دو مفهوم معادل و متضايفاند نه متضاد و متناقض؛ زيرا انسانها دو نوع رابطه با خداوند و ساير همنوعان خود دارند و در رابطهي انسان با خداوند، حق خدا بر بندگان مطرح است که مستلزم تکاليف عبادي و غير عبادي است؛ به همين دليل، انسان در برابر خداوند مکلّف خوانده ميشود. بندگان نيز به لحاظ لزوم هدايتشان و با توجّه به گرايشها، خواستهها، عواطف، احساسات و نيازهاي مادي و معنوي از يک
[١] ر. ک: ملحم قربان، قضايا الفکر السياسي، الحقوق الطبيعي، ص ١٢٠.
[٢] کيان، شمارهي ٢٦، مقالهي دکتر عبدالکريم سروش.