گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٣٦ - ٤ متفکران معاصر
غيره، فوايد و آثار دنيوي دارد و وجود اين آثار هم قابل انکار نيست؛ ولي آنها آثار عرفي و ضمنياند. در ضمن، اين آيات و احکام الزاماً شامل تمام نيازها و مسائل انسانها در تمام قرون و احوال نميشود. ما هم اين سخن را ميپذيريم که هدف و غايت نهايي رسالت نبي اکرم (ص) قرب به خدا و معرفي حيات اخروي است، ولي غايات و اهداف متوسطي هم وجود دارند؛ و گرچه اين غايات و اهداف نسبت به اهداف نهايي، فرعي و ضمنياند، ولي مقدمهي لازم و لاينفک براي وصل به غايت اصلي هستند و منظور از مزرعه بودن دنيا براي آخرت، در حديث نبوي، همين مطلب است؛ علاوه بر اين که هيچ انديشمند و متفکر اسلامياي ادعا نکرده است که قرآن و سنت برطرف کنندهي تمام نيازهاي بشري است، يا حتي حاجتهاي دنيوي را پاسخ ميدهد؛ پس توجه ابزاري و مقدمي دين به دنيا، قابل انکار نيست.
٢. خطاي ديگر بازرگان اين است که ايشان حکومت ديني را با انديشهي «دين براي دنيا»، يا بهرهگيري دين در راه دنيا و منافع دنيوي و به يک معنا سکولار کردن دين مترادف دانستهاند؛ لذا شايد بتوان گفت که ايشان در آثاري چون بعثت و ايدئولوژي چنين نگرشي نسبت به دين داشته، ولي امروز به نقد آن نگرش پرداخته است و معناي ديگر سکولاريسم، يعني جدايي دين از سياست را ميپذيرد؛ در حالي که سياست ديني و دين سياسي به هيچ وجه به معناي اصالت دنيا و منافع دنيايي نيست، بلکه مترادف است با صبغه و محتواي ديني بخشيدن به دنياي مردم.
٣. نکتهي ديگر، ارتباط مستقيم ابعاد مختلف انسان است. اگر دين اسلام را يک دين انساني بدانيم، چگونه ممکن است تنها به يک بعد از ابعاد انساني توجه نمايد؟ وقتي معيشت و سياست مردم مستقيماً با تهذيب و اخلاق و توجه به خدا ارتباط داشته باشد، پس دين کامل آن است که موضعها و ديدگاههاي خاص خود را، گر چه به طور کلي، در آن باب عرضه کند.
٤. استنتاج ايشان از نمونههاي تاريخي در سيرهي پيشوايان دين پذيرفتني نيست. اين که ايشان گفتهاند قيام حضرت سيدالشهداء (ع) فقط در مخالفت بيعت با يزيد بوده و داعيهي حکومت نداشته است، يا اين ه نوعي قدرتطلبي و دنيا خواهي را به منازعان بعد از رحلت پيامبر نسبت ميدهد که اين انتساب، بالطبع شخصيتي چون امام علي (ع) را در بر ميگيرد و يا زير بار خلافت نرفتن امام رضا (ع) در عصر مامون، هيچ کدام از اين