گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٠٥ - ديدگاههاي متفکران مغرب زمين
بر اين تفکر دامن زد و نقد تاريخي کتاب مقدس مسيحيت نيز آن را توسعه داد؛ در حالي که اگر اين طايفه به عقل منطقي و استدلالي عمق بيشتري ميبخشيدند غير از خداشناسي، به باورهاي ديگري، چون صفات و افعال خدا نيز اعتقاد ميورزيدند و دامنهي دين را گستردهتر از اين ميدانستند.
١٣. اگزيستانسياليسم: اين مکتب يکي از مهمترين مکاتب فلسفي معاصر است که توسط کييرکگارد ابداع گرديد و طرفداران الهي و الحادي را به خود جذب کرد. اين فلسفه از نظر روششناختي در مقابل اصالت عقل قرار دارد؛ به همين جهت، عليرغم لزوم خداباوري و ايمان به خدا، هيچ گاه در جستو جوي دلايل اثبات وجود خدا برنيامد؛ و اما متفکران اين طايفه در باب قلمرو دين رويکرد يکساني ندارند؛ براي نمونه، کييرکگارد، قلمرو دين را در انتقال انسان از مرحلهي لذتطلبانه و اخلاقي به مرحلهي عاشقانه زيستن منحصر ميسازد. کارل بارث، متفکر سوئيسي، دامنهي دين را در درمان دردهاي مشخص وجودي تعريف ميکند. ياسپرس با نگاه کارکردگرايانه و پراگماتيستي، دين را در کنترل جامعه و برقراري نظم و هماهنگي، به ويژه در جهانِ پر از سلاحهاي اتمي و ديکتاتوري و استعمار معين ميسازد. مارتين بوبر، دو رابطهي انسان با انسان و انسان با شيء را بيان کرده و قلمرو دين را در رابطهي نخست منحصر ميسازد. [١]
١٤. پوزيتويسم، اعم از پوزيتويسم اگوست کنت و پوزيتويسم منطقي: اين مکتب با توجه به تجربهگرايي افراطي و بيمعنا خواندن گزارههاي ديني، هرگونه قلمروي را براي دين نفي نمود و در نهايت به فلسفهي تحليل زباني انجاميد که طرفداران آن به دو دسته انشعاب يافتند: برخي از آنها بر بيمعنايي و اثباتناپذيري گزارههاي ديني تاکيد ورزيدند و به نفي قلمرو دين و اصل دين فتوا دادند و گروهي ديگر با رويکرد کارکردگرايانه، زبان دين را سمبليک و غير شناختاري خوانده و قلمرو آن را در بيان نوعي احساس از جانب متدينان منحصر ساختند. [٢]
اين ديدگاه نيز با نقد معرفتشناختي و روششناختي و عدم انحصار معرفت در معرفت تجربي نقد ميگردد.
[١] ر. ک: علم و دين، ص ٢٢٠؛ ترس و لرزه، ص ٩٨ و خدا و انسان در فلسفه ياسپرس، ص ١٨٠.
[٢] کلام فلسفي، صص ٧٥- ٧٨ و زبان و اسطوره، ص ٦١.