گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٠٤ - ديدگاههاي متفکران مغرب زمين
فردي و اجتماعي آشناست، قلمرو دين را به کارکردهاي سه گانه منحصر ميسازد و ميگويد: دين براي همهي بشريت به مثابه تسکين آلام و رنجهاي زندگي است؛ براي غالب افراد، چونان مشوقي براي پذيرش موقعيت طبقاتي آنها و براي اقليت مسلط، پناهگاهي است که آنها را از گزند زيردستان دور ميدارد. [١] وي پوچي و بيهودگي و از خودبيگانگي انسان و بيمعنا دانستن جهان در اثر فروپاشي دين و جايگزيني روانکاوي به جاي دين از سوي فرويد را مورد نقد قرار ميدهد. [٢] فروم بر بيگانگي انسان از خود تاکيد ميورزد و ميگويد: آنچه واقعاً اصول ديني را تهديد ميکند، نه روانشناسي است و نه هيچ علم ديگر؛ بلکه بيگانگي و بيتفاوتي وي نسبت به خويشتن و اطرافيان است که ريشههاي آن در تمامي فرهنگ غير ديني ما قرار دارد.[٣]
اريک فروم دين را سبب رستگاري و بالاترين هدف زندگي بيان ميکند؛ اما نه اين که خداوند به صورت «مدير عامل شرکت کاينات» درآيد و تنها نمايش زندگي را اداره کند و هرگز او را نبينيم، ولي به رهبري او ايمان آوريم و به دنبال کار خود باشيم. [٤] خلاصهي سخن آن که فروم با نگرش کارکردگرايانه، گسترهي دين را در اميدبخشي، معناداري زندگي و مانند آن خلاصه ميکند.
نقد روانشناختي بر اريک فروم نيز وارد است، علاوه بر اين که، وي تنها به بخشي از کارکردهاي دين توجه نموده و از کارکردهاي ديگر فردي و اجتماعي دين غفلت کرده است. اشکال ديگر اين که، دينشناسي فروم- همانگونه که در کتاب جزم انديشي مسيحي او هويداست- منحصر به دين مسيحيت است.
١٢. مکتب دئيسم يا خداشناسي طبيعي: اين مکتب با انکار وحي و شريعت و متن ديني تنها به خداشناسي عقلي و استدلالي روي آورده و بر اين اساس، قلمرو دين از نگاه آنها منحصر در اعتقاد به خالق جهان است؛ خدايي که پس از خلقت، جهان را به حال خود واگذارده است. اين رويکرد توسط ادوارد هربرت در اوايل قرن ١٧ در انگلستان، آغاز گرديد و سپس در آلمان و فرانسه و ديگر کشورها گسترش يافت، تعارض علم و دين نيز
[١] جزم انديشي مسيحي، ص ٤٢.
[٢] بحران روانکاوي، ص ١١.
[٣] روانکاوي و دين، صص ١٢٥- ١٢٦.
[٤] همان، ص ١٨٧.