گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٠٣ - ديدگاههاي متفکران مغرب زمين
ميگذارد و تبيين نميکند که چگونه مجموعهاي از باورهاي متوهم ميتوانند، منشا کارکردهاي مثبت باشند.
اطلاعات فرويد از اديان، حتي از مسيحيت، ناقص و اندک بوده و همين باعث سردرگمي او در مباحث قلمرو دين و انتظار بشر از دين گشته و در نتيجه خرافهگرايي را با دينداري يکسان شمرده است.
١٠. کارل يونگ، روانپزشک و دوست ديرين فرويد: يونگ با روش روانشناختي به مطالعهي دين و دينداري ميپردازد. [١] وي با وجود ارزشهاي والاي ديني در روح آدمي اعتراف ميکند و روح را داراي طبيعت و کارکرد ديني توصيف مينمايد. [٢] او با اين رويکرد، شرط حتمي و ضروري شفا يافتن بيماران عصبي و رواني را دينداري واقعي و ايمان و پايبندي به اعتقادات ديني معرفي ميکند و با رويکرد کارکردگرايانه به بهداشت رواني، قلمرو دين را معين ميسازد. [٣]
يونگ در فصل دوم کتاب روانشناسي و دين، مذهب پروتستان را بدون تکيهگاه و در برابر خدا تک و تنها معرفي ميکند؛ زيرا به آيينهايي چون: اقرار به گناه، بخشايش و رسوم مقرر از جانب خدا براي حصول رستگاري اعتقاد نداشته، به تاييد الهي نيز اطمينان زيادي ندارد؛ و اين عدم تامين و وجدان ناراحت، حالت درد بيدرماني را يافته که بيشتر مردم را دچار ناراحتي مزمن کرده است.[٤]
وي در باب واقعيت داشتن دين ميگويد: «دين همان قدر واقعي است که گرسنگي و ترس از مرگ»؛ البته يونگ احکام ديني را ميپذيرد و آن را حقيقتي الهي ميداند، ولي تنها به کارکرد روانشناختي- اعم از فردي و جمعي آن- نظر دارد. [٥] نقد مهم ما به يونگ، نقد روششناختي است؛ يعني روش کارکردگرايانه نميتواند، به طور دقيق، قلمرو دين را معين کند و تنها قادر به کشف پارهاي از فوايد و کارکردهاي دين است.
١١. اريک فروم روانشناس مکتب فرانکفورت: وي که به روشهاي فرويد و ناملايمات
[١] کارل يونگ، روانشناسي و دين، فواد روحاني، مقدمات کتاب.
[٢] کارل يونگ، خدايان و انسان مدرن، داريوش مهرجوي، ص ٩٢.
[٣] روانشناسي و دين، ص ٨٣.
[٤] همان، صص ٩٦- ٩٧.
[٥] همان، ص ١٣٩.