گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٠٢ - ديدگاههاي متفکران مغرب زمين
٨. فردريک شلاير ماخر، متکلم پروتستاني اهل آلمان: وي در دوراني به سر ميبرد که تنفر شديدي نسبت به دين در ميان هنرمندان و نويسندگان و دانشمندان پديد آمده بود؛ بر اين اساس، در مقام اصلاح دين برآمد و با توجه به عدم وثاقت کتاب مقدس مسيحيت، به تجربهي ديني رو آورد و دامنهي ديني را در آن منحصر ساخت. شلاير ماخر، شهود و تجربهي ديني را نه از سنخ انديشه و مفهوم، بلکه از سنخ احساس ميدانست که از طريق ارتباط مستقيم با موجود مطلق پديد ميآيد. وي براي تاکيد بر اين مدعا در کتاب دربارهي دين هر گونه رابطه و وابستگي دين با مابعدالطبيعه و اخلاق را نفي ميکند. سرتاسر کتاب وي نشان ميدهد که وي از انسانشناسي رومانتيک متاثر گشته است؛ زيرا با بيان شاعرانه و بدون اقامهي دليل، تفسير رومانتيک خود از دين را ارائه ميکند و گزارشهاي غير صادقانه و نامطابق با واقعيت را در تبيين دين عرضه ميدارد؛ [١] علاوه بر اين که تلقي تجربهي ديني به عنوان گوهر و قلمرو دين، از نظر ثبوتي و اثباتي دچار مشکلاتي است که بيان آنها در اين مجال نميگنجند.
٩. زيگموند فرويد، روانکاو و روانشناس معروف معاصر: فرويد در باب منشا گرايش به دين، به عناصري چون: ترس، جهل و عجز در مقابل نيروهاي طبيعت اشاره ميکند و در رويکرد ديگري، خاستگاه دين را سرخوردگي غريزهي جنسي معرفي ميکند و عقدهي «اديپ» يا مادر خواهي و عقدهي «الکترا» يا پدر خواهي را در کتاب توتم و تابو مورد تاکيد قرار ميدهد و بر اين اساس، دين را مجموعهاي از باورهاي متوهم و پنداري ميداند. البته وي به کارکردهاي مثبت و فوايد دين نيز اعتراف ميکند و آن را مبناي نظم زندگي اجتماعي و تحمل دشواريها، رنجها، محروميتها و نادادگريهاي اين جهان پر آشوب ميخواند؛ [٢] بنابراين قلمرو دين از ديدگاه فرويد، مجموعهاي از باورهاي توهمزاست که خاستگاه و منشاهايي چون: عقدههاي جنسي، ترس، عجز و جهل دارد، ولي از کارکردهاي مثبت و فوايد بيبديلي برخوردار است.
اشکال جدياي که از فرويد ميتوان گرفت، اين است که وي با چند اسطورهي تاريخي و قصهبافي، از جمله: قصهي اديپ و الکترا و توتم و تابو، به تئوريپردازيهاي علمي دست مييازد؛ و يا با شرح حال چند بيمار، به يک بحث مهم دينپژوهي قدم
[١] در اين قسمت از کتاب دربارهي دين (Onreligion) استفاده شده است.
[٢] آينده يک پندار، ص ٤٦٨؛ روانکاوي و دين، ص ٢٩، و روانکاوي براي همه، ص ١٤٤.