فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧٧ - نگاهى گذرا به مسئلهء اجتهاد محمد اسحاق فياض
گذارى اين علم به علم اصول، بعد از پيدايش خود اين علم بوده است.
اما وجود بذر انديشهء اصولى كه مسمّاى اين نام است، از نظر زمان پيدايش و تشكيل، همزاد با عمل فقهى بوده است، و جدايى ميان دو نظر فقهى و اصولى در تمامى مراحل وجود آن دو امكانپذير نيست؛ چرا كه پيوند وثيق و محكمى در تمامى مراحل، بين اين دو برقرار بوده است؛ به گونهاى كه عمل استنباط، حاصل رابطه بين دو نظر فقهى و اصولى است؛ از نوع رابطهء علم نظرى با علم تطبيقى.
تا اينجا مىتوانيم به اين نتيجه برسيم كه اجتهاد و تحديد وظايف عملى مكلّفان در برابر شريعت، با استفاده از نصوص تشريع، كار تازه و از مستحدثات عصر غيبت نيست، بلكه اين كار در عصر تشريع و در طول تاريخ، وجود و جريان داشته است، اما اجتهاد در عصر تشريع، بسيط، ابتدايى، غير متحوّل و ساده بوده است.
تفاوت اجتهاد در عصر تشريع و عصر غيبت، در دو جهت است:
اما رسيدن به مرتبهء اجتهاد در عصر غيبت و در اين دوره، نيازمند امور زير است:
اوّلاً، تحقيقات و پژوهشهاى قبلى در حوزههاى مختلف و ادامهء اين تحقيقات و ممارست با آنها براى پر كردن خلأ ناشى از دور بودن فقيه از عصر تشريع.
ثانياً، تا آنجا كه امكان دارد، دفع ترديدها و اوهامى كه نصوص شريعت با آنها مواجه است.
ثالثاً، توجيه عملى مكلّفان با همين نصوص؛ به رغم اينكه ترديدها و اوهام، اين نصوص را فرا گرفته است و در نهايت، امكان پاكسازى اين اوهام از چهرهء نصوص وجود ندارد.