فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨١ - نگاهى گذرا به مسئلهء اجتهاد محمد اسحاق فياض
حجّيت خبرثقه و حجّيت ظهور عرفى و نظير آن.
فهم حكم شرعى از نصوص تشريع در هر مسئله و حادثهاى، بدون مدد گرفتن از اين قواعد كلّى و تطبيق آنها امكانپذير نيست؛ اگر چه اين كار، بدون التفات به طبيعت اين قواعد و حدود و اهميت نقش آنها باشد.
اين همان كار اجتهاد و استنباط است و منظور ما از اجتهاد، بجز فهم حكم شرعى از دليل آن از طريق تطبيق قاعدهء كلّى برآن، امر ديگرى نيست و ممكن نيست كه اخباريان، اجتهاد به اين معنى را انكار كنند؛ زيرا انكار اجتهاد به اين معنى، در نهايت، برابر با انكار فقه است.
به همين سبب، ترديدى نيست در اينكه بذر انديشهء اصولى در زواياى اذهان اخباريان نيز وجود داشته است و اينكه اخباريان دانش اصول را انكار مىكنند، انكار اين علم به عنوان يك دانش مستقل و جدا از مباحث فقهى بر مىگردد.
از آنچه گذشت، به دست مىآيد كه اهل سنّت در انديشهء اصولى، اصل نيستند؛ چرا كه اين انديشه در طول تاريخ وجود داشته است؛ بلى اهل سنّت در تأليف علم اصول به عنوان تحقيق علمى مستقّل، اصل بودهاند.
امّا در بارهء اصل دوم نيز بايد گفت كه از نقد اصل اوّل روشن شد كه كار اجتهاد و استنباط، از نظر تاريخى، پديدهاى جديد و متأخّر از عصر حضور نبوده است، بلكه در آن عصر نيز اجتهاد وجود داشته است، اما به صورت ابتدايى، غير پيچيده و توسعه نيافته.
طرح يك مشكل
اما اگر فرض را بر اين بگيريم و بپذيريم كه اجتهاد از نظر زمانى، بعد از عصر حضور معصوم ايجاد شد و در آن زمان وجود نداشته و فقط در عصر غيبت پديد آمده است، با چنين فرضى، اين مشكل رخ مىنمايد كه كار اجتهاد و استنباط، از يك سوپديدهاى است كه در عصر غيبت به وجود آمده و در عصر حضور نبوده است و از سوى ديگر، كاشف از واقع تشريع اسلامى نيست، بلكه تنها در حدّ گمان، كاشف از واقع است. با اين وضع