فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٧ - رؤيت هلال و ثبوت ماه
مشهور بر شمرده و مقيِّد اطلاق روايات گذشته دانسته است. وى در باره دلالت جمله نخست حديث (لاتقضه اِلاّ أن يثبت شاهدان عدلان...) مىگويد:
آنچه از اين جمله استفاده مىشود، آن است كه براى اثبات هلال، شهادت دو شاهد عادل، از هر فرقهاى از مسلمانان باشد، كافى است. مفاد اين جمله، چيزى جز مفاد روايت «لا اُجيز في الهلال إلاّ شهادة رجلين عدلين» نيست. بنابر اين، مفاد اين جمله، ربطى به واحد بودن اوّل ماه قمرى نسبت به همه مناطق ندارد. صاحب وافى (فيض كاشانى) پس از نقل روايت ابو بصير مىگويد: جمله «من جميع أهل الصلاة» يعنى هر مذهبى از مذاهب اسلام. اين سخن فيض نيز مؤيّد گفته ماست.
از استدلال به جمله دوم ذيل حديث (الاّ أن يقضي أهل الامصار) نيز مىتوان پاسخ داد كه حكم، معلّق بر قضاى اهالى همه شهرها شده است، نه بر قضاى اهل هر شهرى به طور مطلق. به عبارت ديگر، اگر امر چنان باشد كه وى (آية اللّه خويى) ادعا كرده است، لازمه آن، كفايت ثبوت هلال در يك شهر است. به سخن ديگر، مىتوان گفت: مفاد اين جمله، آن است كه شرط قضاى يوم الشك، ثبوت هلال در همه شهرهاست، نه كفايت ثبوت هلال در يكى از شهرها.
به بيانى روشنتر، از اين روايت استفاده مىشودكه اگر هلال در همه شهرها ثابت شد، در شهرى كه با رؤيت يا شهادت ثابت نشد نيز هلال ثابت مىشود. واز آنجا كه دلالت اين روايت بر مدّعا، با عموم وضعى است، از اطلاق ديگر رواياتى كه دلالت بر آن دارد كه ثبوت هلال در يكى از شهرها براى ثبوت هلال به طور مطلق كفايت مىكند، دست بر مىداريم.
از طرفى مىتوان گفت: از ذيل حديث استفاده مىشود كه منحصراً فقط قضاى اهالى همه شهرها شرط وجوب قضاى يوم الشك است، مفهوم اين حصر، كافى نبودن قضاى اهل بعضى از شهرهاست. بنابراين، مفهوم اين روايت نسبت به ديگر روايات، اخصّ است؛ زيرا مفاد آن رواياتِ مطلق، اين است كه رؤيت هلال در يكى از شهرها به طور مطلق، براى ثبوت هلال در ديگر شهرها كافى است؛ بى هيچ